تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
گر مقتداى حضرت روح اللّه او نبود * كى مرده زنده كردى عيساى ناصرى موسى ز مهر اوست كه آن‌گونه چيره گشت * چوبين عصاش بر همه آلات ساحرى يا صاحب الزّمان به ظهورت شتاب كن * تا تازه گردد از تو قوانين كشورى اى آفتاب عدل بينداز سايه‌اى * بر آفتاب كشور و عدل مظفّرى هركس كشد ز دامن تو دست دوستى * هرگز نمىكند به سر خلق سرورى بر « آيتى » شها نظرى كن ز مرحمت * كاندر خورِ خور است مها ذرّه‌پرورى

بىكتاب

نرگس نيم‌خواب تو ، برده ز ديده خواب را * تاب شكنج طرّه‌ات ، برده توان و تاب را پرده اگر برافكند ، نيست عجب كه بشكند * پرتو روى ماه تو ، رونق آفتاب را من به شگفتم اى صنم ، كان لب نوشخند تو * با همه آب زندگى ، نشكند التهاب را من به زبان نياورم ، خون كسان كه ريختى * لعل تو خود نشان دهد ، خوردن خون ناب را « آيتى » از كتاب تو خواند به دقّت آيتى * از من بىكتاب پس ، دور مكن كتاب را