تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
از نخل قد تو دو رطب خواسته‌ام من * كز قامت تو شاخهء پربارترى نيست اين عزّت « آواره » بس است ار تو پسندى * كاندر ره عشق تو ز من خوارترى نيست

پخته و خام

كيست گفتى از توانگر پخته و آرام‌تر * و ز گدايان كيست ، گفتى بينوا و خام‌تر گر كه اينان كام‌جو از نان آنان مىشدند * پخته مىشد خام‌تر با كامِ تر ، ناكام‌تر بوتهء خارى كه در صحرا به خوارى بنگريش * باغبان گر داشتى ، گشتى ز گل ، گل‌فام‌تر آهوى بدرام كاين‌سان مىرمد از آدمى * گر كه چوپان داشتى ، بودى ز برّه رام‌تر از شب تيره منال اى دل كه مهر آسمان * با زمين بىمهر اگر شد ، روز گردد شام‌تر اى كه از سيم و زرستى روسپيد و نام‌جوى * گر نجستى سيم بودى ز « آيتى » گمنام‌تر

در ستايش حضرت مهدى صاحب الزمان ( عج )

اى بلبلان گلشن شرع پيمبرى * بشرى گلى شكفت ز گلزار حيدرى آن يازده بنفشه كه رستند پيش از او * بر اين گل دوازدهم كرده رهبرى نرگس ز گل برآيد و عسكر ز نزد شاه * اين گل ز نرجس آمد و اين شه ز عسكرى رونق فزود بر گل سرخ محمّدى * اين غنچه كامد از ورق سبز جعفرى تا پا نهاد قامت سروش به باغ لطف * از دست شد هزاران قلب صنوبرى اى عاشقان بشارت كِامروز شد پديد * آن نوگلى كه گشت نهان باز چون پرى تا زهرهء جبينش سر زد ز چرخ حسن * او را هزار ماه جبين گشت مشترى اين زهره چون‌كه بود به ظَهر محمّدى * مسجود خلق گشت و ز حقّ يافت داورى صلب خليل نطفهء او را چه شد مكين * درهم شكست آن‌همه بتهاى آذرى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 136 | سيد محمد باقر برقعى