تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

مرحلهء عشق

چون تو گل از چمن عشق نچيده‌ست كسى * اى به هر حلقهء زلف تو دل بوالهوسى به اميد سر كوى تو بود ، در همه عمر * گر بود عاشق دل‌سوخته‌ات را نفسى حال دل بىرخ دلجوى تو دانى چون است * مرغ بشكسته پروبالى و كنج قفسى چون مَنَت بلبل شيرين‌سخنى نغمه‌سراست * تو گلى ، گل نشود همدم هر خار و خسى رحمتى بر دل مسكين من اى خسرو عشق * كه نداريم بجز لطف تو فريادرسى زلف بر دوش بيفكندى و دل گفت دريغ * دام زرّين بنهادند به راه چه كسى ياد آن عهد كه بشكستى و رفتى و هنوز * مانده از آن لب ميگون تو در دل هوسى « آيتى » مرحلهء عشق ندارد پايان * ما بدين راه دل گمشده ديديم بسى

قهر

باد از وراى سرد افقهاى دوردست * دامن‌كشان به كلبه‌ام آمد ز روزنى چرخى زد و چراغ مرا كشت و زان سپس * در كلبه‌ام ز سرما افشاند دامنى
* *
باران گرفت و كاغذ در خيس كرد و باد * آن را دريد و زحمت مادر به باد داد مادر ز جاى جست و شكايت‌كنان به من * رو كرد و گفت چون من و تو هيچ‌كس مياد
* *
ما هر دو سرد و گرسنه در انتظار نان * بر در دو ديده دوخته امّا پدر نبود سگ پارس كرد و خورد به هم در ولى چه سود * آمد پدر ز در ولى از نان خبر نبود
* *
باريك گشت و رفت برون از كنار در * آن گربهء سياه چو آن كلبه يافت سرد مادر به گريه گفت پدر را ، نگاه كن * چيزى نبود گربهء بيچاره قهر كرد

نياز مادر مريم با گاو

هر صبح كه سوى گاو پويد * با گاو چه رازها كه گويد كاى مايهء شادمانى من * وى حاصل زندگانى من ديدار تو داروى غم من * شير تو جهيز مريم من