فرزند منى ز من مپرهيز * پيش آى و ز دست مام مگريز
بوسم دُم و شاخ و گردن تو * پاكيزه كنم سر و تن تو
پارينه دريغ مادرت مرد * خير و بركت ز خانهام برد
گفتم نرود به كشت ارباب * گفتم نخورد ز جوى او آب
حيوانك بينوا سحرگاه * يك شاخه از او شكست ناگاه
زين رنج ، تو بىخيال بودى * گوسالهء خردسال بودى
ارباب از اين خطا برآشفت * پاكار شرير خويش را گفت
تا در علفش گذاشت سوزن * تا خورد بمرد گاوك من
زان گاو مرا تو يادگارى * زان غصّه مرا تو غمگسارى
انتظار
گرداند روى از من و ناليد خستهام * ديشب ز درد چشم ، به چشمم نرفته خواب
مىخواست تا نهان كند از ديدگان من * اشكى كه روى گونه او بود چون حباب
* *
قلبم طپيد و گفتمش اى داد ، مرده است * گفتا نه ، خوب شد ، به سفر رفته غم مدار
گفتم : نگفت كى ز سفر بازگردد او * با گريه گفت : كودك بيچاره ، انتظار