تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
فرزند منى ز من مپرهيز * پيش آى و ز دست مام مگريز بوسم دُم و شاخ و گردن تو * پاكيزه كنم سر و تن تو پارينه دريغ مادرت مرد * خير و بركت ز خانه‌ام برد گفتم نرود به كشت ارباب * گفتم نخورد ز جوى او آب حيوانك بينوا سحرگاه * يك شاخه از او شكست ناگاه زين رنج ، تو بىخيال بودى * گوسالهء خردسال بودى ارباب از اين خطا برآشفت * پاكار شرير خويش را گفت تا در علفش گذاشت سوزن * تا خورد بمرد گاوك من زان گاو مرا تو يادگارى * زان غصّه مرا تو غم‌گسارى

انتظار

گرداند روى از من و ناليد خسته‌ام * ديشب ز درد چشم ، به چشمم نرفته خواب مىخواست تا نهان كند از ديدگان من * اشكى كه روى گونه او بود چون حباب
* *
قلبم طپيد و گفتمش اى داد ، مرده است * گفتا نه ، خوب شد ، به سفر رفته غم مدار گفتم : نگفت كى ز سفر بازگردد او * با گريه گفت : كودك بيچاره ، انتظار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 140 | سيد محمد باقر برقعى