تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
1342 قمرى ، در طى مسافرت شش‌ماههء اروپا ، بطلان مذهب بهاء به‌طور اكمل بر من روشن شد ، لهذا در مراجعت از اروپا در مصر اندكى پرده را بالا زدم . سپس در تهران رسما مخالفتم را اظهار كردم و كتاب كشف الحيل را در سه مجلد تنظيم و طبع و نشر كردم . سپس رسما داخل خدمت فرهنگ شدم و در مدارس متوسطه تدريس مىكردم و در ايام جهانگردى اشعارم را به تخلص آواره معرفى نموده و پس از استقرار در تهران تخلص آواره را به آيتى تبديل كردم . اقسام شعرم از فارسى و عربى در حدود سى هزار بيت است ، در صورتى كه ده هزار بيت از اشعار به تاراج اهل بهاء رفت ، زيرا براى به دست آوردن كتب و نوشته‌هاى بهائيت پسر ده‌سالهء مرا فريب دادند تا مدارك در دست من نباشد و آن بچهء نادان بيست جلد از آن كتاب را به بيست و چهار تومان به ايشان فروخت كه از آن جمله ژنگ اشعار مرا هم داده است . . . » . نگارنده ، آيتى را در سال 1332 شمسى ، يعنى چند ماه قبل از فوتش ، در منزل پدرم كه آن زمان در يزد به حال تبعيد به سر مىبرد ، ملاقات كردم . پيرمردى فرتوت اما سرزنده و بانشاط بود ، صريح و بذله‌گو و شيرين‌سخن بود ، خدايش رحمت كناد . آيتى غير از كشف الحيل كه شهرت زيادى كسب كرد و مكرر طبع و نشر شد ، آثار ديگرى دارد كه عبارت است از : سياحتنامه دكتر ژاك در سه مجلد ( داستان عشقى كه ابتدا در مجله نمكدان به چاپ رسيد ) ، روش نگارش فارسى ، فرهنگ آيتى ، انشاء عالى مخصوص تبريز ، تاريخ مختصر فلسفه ، آتشكدهء يزدان ( تاريخ يزد ) ، تفسير قرآن در سه مجلد ، اشعهء حيات ( منظومه‌اى است كه در هشتادسالگى سروده ) ، خردنامه ( منظومه عشقى ) .

گواه من ، شعر من

از طرّهء تو جادوى طرّارترى نيست * و ز ديدهء تو شب‌رو عيارترى نيست تو خويش طبيبى و در آيينه نظر كن * بنگر كه ز چشمان تو بيمارترى نيست از ديده نهانى تو و اين طرفه كه اى دوست * در صفحهء دل از تو پديدارترى نيست گويند كه مستيم بلى مست تو هستيم * باللّه كه از مست تو هشيارترى نيست گويند كه خوابيم و تو دانى كه در اين شب * در راه تو از ما دل بيدارترى نيست هر مصرع اين شعر ز من بر تو گواه است * كز لفظ توام لايق تكرارترى نيست