تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
نگفته‌ام به كسى ناسزا به عمر ولى * ز ناكسان سخن ناروا شنيده منم كسى كه در ره مقصود لحظه‌اى ننشست * تمام عمر به پاى طلب دويده منم بهار « آيت » زيبايى و گل است ولى * ز بوستان زمانه گلى نچيده منم

طفل يتيم

دانى حكايت غم طفل يتيم چيست * دردى درون اوست كه آن درد بىدواست بيند چو كودكى شده همراه با پدر * آهى ز دل كشد كه شرربار و جان‌گزاست دست نوازشى به سرش كس نمىكشد * زين‌رو هميشه در دل او آتشى بپاست درد و غم يتيم ز بىياورى بود * بر فقر و بىپناهى پيوسته مبتلاست نشنيده كس صداى شكست دل يتيم * زيرا شكستن دل ايتام بىصداست طفل يتيم‌زادهء زندان غم بود * آزاده‌اى كه چاره‌گر او شود كجاست در بامداد عيد كه هر كودكيست شاد * اندوهناك قلب يتيمان بىنواست او را اگرچه نيست به سر سايهء پدر * « آيت » هميشه بر سر او سايهء خداست

مادر

آن‌كس كه مرا سايه‌صفت بر سر بود * آن‌كس كه به زندگى مرا سرور بود آن‌كس كه اگر جان به رهش مىدادم * شايسته‌تر از هزار جان و سر بود آن‌كس كه ز شيرهء تنش مايه گذاشت * در تلخى زندگى مرا شكّر بود آن‌كس كه در افتادگىام دست گرفت * در كودكى و جوانىام ياور بود آن‌كس كه نگشت لحظه‌اى از من دور * هنگامه درد و غم مرا در بر بود آن‌كس كه بيان پربهايش دائم * بر گوش جگرگوشه خود زيور بود آن گوهر تابناك درياى وجود * بر پهنهء آسمان دل اختر بود آن در گرانبهاى پاك هستى * بر تارك جسم و جان من افسر بود آن‌كس كه ز لطف هرچه من مىگفتم * در گفتهء من رئوف و خوش‌باور بود آن‌كس كه هميشه بود غمخوار مرا * آن‌كس كه در اين جهان مرا رهبر بود هنگام مريضىام نخوابيد شبى * تا صبح به بالين منِ مضطر بود تا رفت مرا رفت ز تن صبر و قرار * تا بود مرا هزار بال‌وپر بود