تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
مگر به خواب ببينم فروغ طلعت ماهت * دريغ و درد كه عاشق مجال خواب ندارد بيا بيا كه فراق تو سوخت جان و تنم را * كه بيش از اين دل من تاب اضطراب ندارد براى كشتن من صبر لازم است و تأمّل * كسى بسان تو در كشتنم شتاب ندارد جفا و جور بود گرچه راه و رسم نكويان * جفا و جور تو اى نازنين حساب ندارد فصول عاشقى و عشق را مجو به كتابى * حديث عشق و جنون دفتر و كتاب ندارد كسى گمان برد آيا به شادمانى « آيت » * كه هيچ‌گونه خبر زين دل خراب ندارد

خزان عمر « 1 »

افكنده‌اى چو اشك اگر از نظر مرا * افسرده‌تر مخواه از اين بيشتر مرا مرغ شكسته‌بال ، جهان باشدش قفس * ديگر اميد نيست از اين بال‌وپر مرا از حاصل جهان پس يك‌عمر درد و رنج * دردى بود كه خواسته از شعر تر مرا از شوره‌زار دهر اميد گياه نيست * خارى اگر كه رست خلد بر جگر مرا گويند دستگير پدر مىشود پسر * اى كاشكى كه بود به گيتى پسر مرا چون دل ز نوبهار جوانى ثمر نديد * كى مىدهد به موقع پيرى ثمر مرا هرگز اميد عافيت از روزگار نيست * تهديد مىكند همه دم صد خطر مرا موى سپيد هست نشان از خزان عمر * چون قاصدى كه داده ز پيرى خبر مرا « آيت » نوا چه خوب در اين ماجرا سرود * « عنوان شاعرى چه گلى زد به سر مرا »

نواى فريب

بسان مرغ ز بام فلك پريده منم * نشان مهر و محبّت ز كس نديده منم ز حادثات جهان آنكه رو نتابيده است * كسى كه درد و بلا را به جان خريده منم اگرچه بهر همه زندگى بود شيرين * كسى كه تلخى ايّام را چشيده منم ز بس شنيده‌ام از اين و آن نواى فريب * بسان آهوى از سايه‌ها رميده منم كسى كه با همه آزادگى و طبع بلند * به زير بار جفا قامتش خميده منم
هامش
( 1 ) - اين غزل را در استقبال از غزل شاعر ارجمند اصفهانى جعفر نوا سروده است ، بدين مطلع :جز خارهاى غم كه خلد بر جگر مرا * عنوان شاعرى چه گلى زد به سر مرا
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 131 | سيد محمد باقر برقعى