مگر به خواب ببينم فروغ طلعت ماهت * دريغ و درد كه عاشق مجال خواب ندارد
بيا بيا كه فراق تو سوخت جان و تنم را * كه بيش از اين دل من تاب اضطراب ندارد
براى كشتن من صبر لازم است و تأمّل * كسى بسان تو در كشتنم شتاب ندارد
جفا و جور بود گرچه راه و رسم نكويان * جفا و جور تو اى نازنين حساب ندارد
فصول عاشقى و عشق را مجو به كتابى * حديث عشق و جنون دفتر و كتاب ندارد
كسى گمان برد آيا به شادمانى « آيت » * كه هيچگونه خبر زين دل خراب ندارد
خزان عمر « 1 »
افكندهاى چو اشك اگر از نظر مرا * افسردهتر مخواه از اين بيشتر مرا
مرغ شكستهبال ، جهان باشدش قفس * ديگر اميد نيست از اين بالوپر مرا
از حاصل جهان پس يكعمر درد و رنج * دردى بود كه خواسته از شعر تر مرا
از شورهزار دهر اميد گياه نيست * خارى اگر كه رست خلد بر جگر مرا
گويند دستگير پدر مىشود پسر * اى كاشكى كه بود به گيتى پسر مرا
چون دل ز نوبهار جوانى ثمر نديد * كى مىدهد به موقع پيرى ثمر مرا
هرگز اميد عافيت از روزگار نيست * تهديد مىكند همه دم صد خطر مرا
موى سپيد هست نشان از خزان عمر * چون قاصدى كه داده ز پيرى خبر مرا
« آيت » نوا چه خوب در اين ماجرا سرود * « عنوان شاعرى چه گلى زد به سر مرا »
نواى فريب
بسان مرغ ز بام فلك پريده منم * نشان مهر و محبّت ز كس نديده منم
ز حادثات جهان آنكه رو نتابيده است * كسى كه درد و بلا را به جان خريده منم
اگرچه بهر همه زندگى بود شيرين * كسى كه تلخى ايّام را چشيده منم
ز بس شنيدهام از اين و آن نواى فريب * بسان آهوى از سايهها رميده منم
كسى كه با همه آزادگى و طبع بلند * به زير بار جفا قامتش خميده منم
هامش
( 1 ) - اين غزل را در استقبال از غزل شاعر ارجمند اصفهانى جعفر نوا سروده است ، بدين مطلع :جز خارهاى غم كه خلد بر جگر مرا * عنوان شاعرى چه گلى زد به سر مرا