تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
سرزمين بطحا گشت از صفا مصفّاتر * يا كه آن زمين گرديد از بهشت زيباتر از ملائك رحمت هم ز روح روحانى * از قدوم رحمت باران ابر نوبهار آمد بر سر درختان باز زيور ايار آمد * در زمين باغستان گل به جاى خار آمد قصّه را نما كوتاه فضل كردگار آمد * از خديجه در بطحا نور پاك يزدانى فرع و اصل پيغمبر در وجود او مضمر * مجملى از اين معنى خوان ز سورهء كوثر از وجود او سنگين شد زمين پهناور * زين سبب در اينجا شد هم‌تراز وى حيدر اوست قدر و او كوثر ، او جمال ربانى * ليله « 1 » شرف بنگر به ز ليلهء اسرى شد ز صلب پيغمبر نور زهرهء زهرا * در ترائب اطهر از خديجهء كبرى شد پديد اين گوهر يا لها ، لها البشرا * صبح جمعهء عشرين از جمادى ثانى از درون اين مشكاة لمعه‌هاى نورافشان * هريكى پس از ديگر شمع محفل ايمان اين زمين از آنان شد جاى رحمت رحمان * هم ز هستِ آنان شد هستِ عالم امكان بلكه بودِ آنان بود ، منصب نگهبانى * زينت جهان گرديد اين ذخيرهء عالم رخ به ماسِوا تابيد اين نبيرهء اعظم * « آهيا » از اين بانو گر زنى به هردم دم تا شكست بر زانو يا به كف قلم هم خم * ذرّه‌اى ز اوصافش ، طى نكرده درمانى
هامش
( 1 ) - انتقال حضرت صديقهء كبرى ( س ) از صلب به رحم در شب قدر بوده است .