امين وحى سلام ، داد به احمد پيام * پس از درود گرام به فطرس دل فكار
گفت حبيب إله ، فطرس در بسته راه * بده تو خود را پناه ، به چوبهء گاهوار
بگشت فطرس به آن پناه در پرزنان * بر همه كرّوبيان گرفت عزّ و وقار
كه من منم آن سعيد رهيدهام از وعيد * شدم عتيق حسين از سخط كردگار
باغ جنان از نشاط دميد در خود حيات * روى زمين زين بساط ، تمام شد لالهزار
چونكه به عالم بزد مقدم با ارجمند * يكسره برچيده كرد ، عذاب از اهل نار
ز هر سو آيد به گوش ز آتشش پرخروش * كه گشتهام من خموش ز رحمت بىكنار
ديد پس از تهنيت ، پيمبر ذو الكرم * دو چشم عالم به هم ز همّ و غمّ اشكبار
به ناگه آمد صدا ز عرصهء كبريا * جزا دهد بس تو را خدا پس از اصطبار
همين حسين مانده مات كنار شط فرات * بشسته دست از حيات در بر اهل و تبار
بگيرد از خواهرش خواهر غمخوارهاش * پيرهن چاكچاك بر بدن پاره پار
« آهى » قمى به تن چاك بزن پيرهن * تا كه بگردد كفن بر بدن خاكسار
در مدح صديقه كبرى فاطمه زهرا عليها سلام
در جهان پهناور غافل از جهانبانى * جان و دل به غم مدغم در هواى نفسانى
تا كه خور به رخ بگرفت پردههاى ظلمانى * از نهان عيان گرديد كهكشان نورانى
مانده از تحيّر مات در مهندسش « مانى » * مرغ روح برقآسا مطلق العنان گرديد
پرزنان به هر جانب گرد آسمان گرديد * رو به هر مكان بنمود تا بلامكان گرديد
دست يأس و حرمان بر سينهاش عيان گرديد * كى كجا توان طى كرد سالهاى نورانى
خسته بال و سرگردان همچو بوم شد بر بام * بانگ يأس و حرمان را بر فلك نمود اعلام
هر زمان بياشاميد آب جام تلخآشام * ناگهان زنانى چند خوشخرام و خوشاندام
سرزمين بطحا شد زان زنان چراغانى * باز ، رفت در فكر عقل و هوش من يكسر
از چه گشته نورانى اين زمين پهناور * بوالعجب تماشاييست در عوالم ديگر
هاتفى ندا در داد از سرادق مصدر * جلوگاه ربّانيست در محمّد ثانى
بر خديجه بنمودند خانه را دلاراتر * با بشارت و تبريك هرچه بود بالاتر