تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
كه تمامى منظوم است ، از جمله يك دوره مختصر فقه به نام " لئالى الفقهاء " و " لوح القلم " و " تخميس الكواكب الدرية فى مدح خير البرية " كه به چاپ رسيده ، اما ديوان اشعارش متجاوز از يك‌هزار و پانصد بيت در مدايح و مراثى اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام است كه به چاپ نرسيده . بارى ، در سال 1365 شمسى بدرود حيات گفت و در صحن حضرت على بن جعفر ( ع ) قم مدفون گرديد .

در ولادت با سعادت حسين بن على ( ع )

مژده رسيد آشكار ، ز فضل پروردگار * كه پاك و پاكيزه دار ، عذار را از غبار لرزه بر اندام بيد ، بداد باد اميد * بر او در اين دم دميد ، روح و نشاط بهار فكنده بر فرق دى ، حرير استبرقى * به عارضش شد هزار ، حلّى و زيور نثار ز قامتش شد قيام قيامت خاص و عام * كه نيست در وى حرام ، جام مى خوشگوار شبنم ابر بهار ، نشسته بر مرغزار * همچو دُر آبدار ، بسته به زلف تتار شاخهء شمشاد ، شاد ، گشت ز باران و باد * تاك ز دامن بزاد چنين در شاهوار فرش زمرد نگر بر زبر دشت و بر * نگر شجر پرثمر ، ز شبنم نوبهار نسيم صبح سعيد از افقش چون دميد * فروغ سرخ و سفيد بداد بر سبزه‌زار برون كشيده چمن ز خاك تاريك تن * ياسمن و نسترن ، رسانده خود را به دار شكوفه در خود طپيد ، پيرهنش را دريد * چه‌چه بلبل رسيد ، بر زبر شاخسار بيا بزن مطربا ، بر دف و مزمار و نا * بشو تو نغمه‌سرا ، همچو هزاران هزار كشيد لعيا قدم ، برون باغ ارم * قابله شد در حرم ، بر تن چون گلبهار به كوثر و سلسبيل ، ز سندس رنگ نيل * بشست و پوشيد بر ، گل هميشه بهار خود متجلّى بگشت ز جلوه‌اش سست دست * نقاب ظلمت ببست ، خور به رخ شرمسار نمود بيرون قمر ، ز ابر تاريك سر * جامهء خجلت به بر ، گرفت از ابر تار مشترى آمد نشست ، به گوشه‌اى در شگفت * كليد جنّت گرفت در گرو روى يار فطرس مطرود ديد ، همره روح الامين * خيل ملك را پديد ، به ديدگان بىشمار بگفت اى جبرئيل ، مگر به امر خليل * گشته از اين قال و قيل روز نشور آشكار گفت كه نى چون خدا ، داده به زهرا حسين * ز بهر تبريك او بگشته‌ام رهسپار فطرس فرخنده ديد ، اميد خود را پديد * كه لطف رب مجيد مىكندش رستگار
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 127 | سيد محمد باقر برقعى