تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤

نقش آرزو

بيا كه نور اميد از فروغ روى تو بينم * كه بسته اين دل شيدا به تار موى تو بينم خوشا دمى كه نشينم به كار باده‌گسارى * درون ساغر خود نقش آرزوى تو بينم بگو به طوطى لب تا دهان ز قصّه نبندد * كه شهدنوش سخن را به گفتگوى تو بينم به پيش آينه منشين كه آن شكيب ندارم * كه خيره چشم سياه تو را به روى تو بينم مرا سزاست اگر بر ستاره فخر فروشم * كه خانهء دل خود در پناه كوى تو بينم

راز دل

بشنو اى محرم اسرار تو افسانهء ما * سخن عاشقى اين دل ديوانهء ما صحبت عشق و جنون خواهى اگر گوش كنى * قدمى نِه تو در اين عالم مستانهء ما به حقيقت نرسى گر نخورى بادهء ناب * اين سخن گفت چه خوش زاهد فرزانهء ما ساقى دهر چو ساغر ز خم آورد برون * هرچه غم بود درافكند به پيمانهء ما ابر چون ديد به خود منزل شاهين خيال * آفرين گفت بدين همّت مردانهء ما رمز اين سوز كه در گفتهء جانسوز من است * نيست جز موهبت دلبر جانانهء ما قصّهء شمع دگر با من و پروانه مگوى * ترسم اين شعله بسوزد همه كاشانهء ما

درود بر پروين « 1 »

در صف مردان نيك آيين * در دل خاك گشته جايگزين پاكدل بانوى كه كرد خزان * گل عمرش به ماه فروردين « 2 » سخنانش به عقل راهنمون * به لطافت چو سوسن و نسرين پاك انديشه و خردپيشه * صاحب ذوق و گفتهء شيرين مفخر بانوان پاك سرشت * مر ادب را چو گوهرى به جبين چو بخوانم ز شعر دلكش او * درگذشتش كند مرا غمگين مىكنم شكوه از جفاى فلك * مىفرستم درود بر پروين
هامش
( 1 ) - اين قطعه را دربارهء پروين اعتصامى سروده است . ( 2 ) - در پانزدهم فروردين‌ماه 1320 شعلهء حياتش به خاموشى گراييد .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 124 | سيد محمد باقر برقعى