ز نيرنگ و ريا چون مه ز ابر ره گريزانم * درستى ، راستى ، يكرنگى و لطف و صفا خواهم
ز من پرسى چه مىخواهى ز آزادى چه نيكوتر ؟ * ز دام غم ، دل غمديده خود را رها خواهم
من آن خواهم كه مىگردم فراوان و نمىجويم * مرا بين در ديار بىوفاييها وفا خواهم
همه خوبان گيتى را به شرط دوستى خواهم * تو را از جان و دل بىشرط و بىچونوچرا خواهم
جهان و هرچه در آن است ارزانى رقيبم را * دمى وصل تو را اى مه ز درگاه خدا خواهم
اشك
قطرهء شبنم به روى برگ چيست * يادبود اشكهاى بلبل است
بلبلى كز غايت درماندگى * تا سحر نالان ز هجران گل است
* *
گوهر غلطان به رخسار حزين * صحنهاى جانسوز از اين زندگىست
لحظهاى دل از جهان آسوده كن * تا بدانى سوز اشك و آه چيست
* *
كشتى دل را به گرداب حيات * غرق كردى عاقبت اى ناخدا
گر نمىانديشى از غمهاى ما * اشك ما را نيك مىبيند خدا
* *
در ديار عارفان پاكدل * ديدهء گريان خريدارند و بس
ره ندارد در صف دلدادگان * آنكه خواهان هوا هست و هوس
* *
اشك مرواريدهاى سفته است * مىشود حاصل ز درياى خيال
آب مىشويد ز رخ آلودگى * اشك مىشويد ز دل زنگ ملال