تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
آثارى كه از آزاده در اينجا نقل شده از آثار گذشتهء اوست و من نتوانستم پس از گذشت سالها به او و آثارش دسترسى پيدا كنم . اين است آنچه در اختيار داشتم .

جوياى روشنايى

با آنكه مرده در دل من ، شعلهء اميد * يعنى به سينه‌ام دگر ، اميد يار نيست امّا هنوز در دل من عشق زنده است * عشق بزرگ خلق ، كه ناپايدار نيست
* *
عشق بزرگ ، مردم اين آب و خاك پاك * كاين‌سان اسير پنجهء خونين دشمن‌اند امّا هنوز در دل اين ظلمت و سكوت * در انتظار مژدهء آن صبح روشن‌اند
* *
آن عشق جاودان كه از آن سر نمىكشم * تا دل درون سينهء من شعله مىكشد تا در سكوت دلكش هر صبحدم ، صبا * بر چهر تازه‌شستهء گل حوله مىكشد
* *
عشقى كه با گذشت زمان كم نمىشود * طوفان غم ، به باد فنايش نمىدهد شورى كه چون درون سرى اوفتد دگر * بر آستان ننگ و فنا سر نمىدهد
* *
ديگر من از نظارهء آن چشم دل‌سياه * احساس شور و مستى و شادى نمىكنم يا ديگر از تبسّم آن لعل پرگناه * در دل هواى باده‌پرستى نمىكنم
* *
يك قطره اشك پاك يتيمى شكسته دل * مىگسترد به روى نگاهم غبار غم مىآورد به خاطر غم‌ديده‌ام كه باز * رفته‌ست بر يتيم بلاديده‌اى ستم
* *
وقتى نگاه حسرت يك كودك فقير * در پردهء سرشك پناهنده مىشود احساس مىكنم كه غمى خفته و بزرگ * ناگه درون سينهء من زنده مىشود
* *
مىبينم آن جوان دلاور كه دست خصم * بر بازوان محكم او بند مىزند او در اميد روز بزرگى كه دور نيست * بىاعتنا ، به اين همه لبخند مىزند
* *
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 105 | سيد محمد باقر برقعى