تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
زين سخن افتاد بسى در شگفت * لرزه ز پا يا به سرش را گرفت ناگه از آن‌سوى فلك شد عيان * كوكبهء خسرو سيارگان ژاله بزد دست به دامان مهر * رفت خجالت‌زده سوى سپهر آرى هركس به غرور اوفتاد * يكسره حيثيت او شد به باد جان من اين نكته به خاطر سپار * غرّه مشو تا نشوى شرمسار

پيرامون ننگ مگرد

گر بپيچد اژدرى بر گردنم * يا ز كژدم پر شود پيراهنم ور به آهن تافته داغم كنند * يا به سر كوبند گرز صد منم ور بود در كنج زندان سالها * دست و پا در كند و بند آهنم ور فرو بر قلبم آيد نيشتر * يا كه اندر ديده آيد سوزنم ور شود در زير سنگ آسيا * سرمه‌آسا استخوانهاى تنم در برم « آزاد » نيكوتر بود * تا به ننگ آلوده گردد دامنم

قطعه « 1 »

ديوان لاهه لانهء ديوان است * بنگاه مكر و حيله و دستان است اين دادرسى نه دادرسى خانه‌ست * اين ديو لانه‌ست نه ديوان است بر حكم ناحقى كه بشد اين‌سان * ديوان بلخ واله و حيران است اين داروى منافى انصاف است * اين داروى مخالف وجدان است با خاك كاش پست شود آن كاخ * كز جور و ظلم خلقش بنيان است وان داورى كه داد چنين حكمى * انصاف را سزايش زندان است اى دادگاه خاك به سر بادت * گر جمله داوريت بدين‌سان است ايرانيان به‌پيش به‌پيش ، آرى * هنگام جنبش و گه جولان است دفع عدو مگر نه كه از دين است * حب وطن مگر نه به ايمان است روباه گرچه حيله‌گر است امّا * اندر نبرد شير هراسان است
هامش
( 1 ) - اين شعر را به مناسبت حكمى كه ديوان لاهه راجع به نفت ايران داد ، سروده است .
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 102 | سيد محمد باقر برقعى