آگه هنوز نيست كه اين كشور * شيران خفتهاش به نيستان است
اين تختگاه بهمن و بهرام است * اين خوابگاه سام نريمان است
اين بزمگاه خسرو شيرين است * اين رزمگاه رستم دستان است
مهد جلال دين شه خوارزم است * جاى وكيل زند كريم خان است
خيزيد اى نژاد كى و ساسان * كاشفته كشور كى و ساسان است
از بن كنيد ريشهء استعمار * تا تيغتان به دست و به تن جان است
ضحّاك را ز ملك براندازيد * در دستتان چو پرچم كاوان است
ديوان برون كنيد از اين كشور * اين ملك گرنه ، ملك سليمان است
اين انگليس پيرو ابليس است * اين انگليس دشمن انسان است
كردار و فعل او همه تزوير است * گفتار و قول او همه هذيان است
يك قرن و نيم برد ز دست ايران * اينك زمان دادن تاوان است
برده است داورى بهسوى لاهه * آنكش هزار جرم به كيهان است
صيد هزارهاش به فتراك است * خون هزارهاش به دامان است
ايران ز ظلمش اينسان در رنج است * ايران ز جورش اينسان ويران است
از خوان ما بخورد و همىدزديد * اينسان كه گفته شيوهء مهمان است ؟
آرى چو زندگىست به ننگ اندر * صد بار مرگ خوبتر از آن است
همّت كنيد از پى بهبودش * عزم شما به دردش درمان است
« آزاد » نغمهزن همه چون بلبل * در روز و شب به گلشن ايران است
رباعى
ماهى كه مقامش دل شيداى من است * از مهر و محبّتش پر اعضاى من است
تيرى ز نگار خود به قلبم زد و گفت * تا كى چشمت به قد و بالاى من است
* * *
اى خواجه مكن دست بر خلق دراز * قانع شو و با آنچه خدا داده بساز
تا كى ز طمع دور جهان مىگردى * بنشين كه جهان دور تو گردد به نياز