تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
آگه هنوز نيست كه اين كشور * شيران خفته‌اش به نيستان است اين تختگاه بهمن و بهرام است * اين خوابگاه سام نريمان است اين بزمگاه خسرو شيرين است * اين رزمگاه رستم دستان است مهد جلال دين شه خوارزم است * جاى وكيل زند كريم خان است خيزيد اى نژاد كى و ساسان * كاشفته كشور كى و ساسان است از بن كنيد ريشهء استعمار * تا تيغتان به دست و به تن جان است ضحّاك را ز ملك براندازيد * در دستتان چو پرچم كاوان است ديوان برون كنيد از اين كشور * اين ملك گرنه ، ملك سليمان است اين انگليس پيرو ابليس است * اين انگليس دشمن انسان است كردار و فعل او همه تزوير است * گفتار و قول او همه هذيان است يك قرن و نيم برد ز دست ايران * اينك زمان دادن تاوان است برده است داورى به‌سوى لاهه * آنكش هزار جرم به كيهان است صيد هزارهاش به فتراك است * خون هزارهاش به دامان است ايران ز ظلمش اين‌سان در رنج است * ايران ز جورش اين‌سان ويران است از خوان ما بخورد و همىدزديد * اين‌سان كه گفته شيوهء مهمان است ؟ آرى چو زندگىست به ننگ اندر * صد بار مرگ خوب‌تر از آن است همّت كنيد از پى بهبودش * عزم شما به دردش درمان است « آزاد » نغمه‌زن همه چون بلبل * در روز و شب به گلشن ايران است

رباعى

ماهى كه مقامش دل شيداى من است * از مهر و محبّتش پر اعضاى من است تيرى ز نگار خود به قلبم زد و گفت * تا كى چشمت به قد و بالاى من است
* * *
اى خواجه مكن دست بر خلق دراز * قانع شو و با آنچه خدا داده بساز تا كى ز طمع دور جهان مىگردى * بنشين كه جهان دور تو گردد به نياز