تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 918

مساهمون:

ص٩١٨
راه پيروى از آنها را به روى تيره‌دلان مىبستند . در عرضهء احاديث بر قرآن كريم ، محكمات را ميزان قطعى مىدانستند . و مبانى علوم ديگر را با اين ميزان قطعى - كه عقل نيز در برابر آن اذعان و خضوع دارد - ارزيابى مىكردند . كه اين خود ، نشانهء پيمودن راه راست ، مىباشد : قال مولينا الرضا ( ع ) : « من ردّ متشابه القرآن الى محكمه هدى الى صراط مستقيم . » « 1 » 6 . مرحوم علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، آشنايى كامل به مبادى برهان و شرايط مقدّمات آن داشتند . و لذا هرگز براى فرضيّه علمى ارج برهانى قائل نبودند . و آن را به‌منزله پاى ايستاده و ساكن پرگار مىدانستند . كه به اتّكاى او پاى ديگر پرگار حركت مىكند . و دائره را ترسيم مىنمايد - كه در حقيقت كار از آن پاى پوياى پرگار است ، نه پاى ايستادهء آن - لذا از استناد به هرگونه فرضيّهء غير مبرهن در تفسير آيه ، پرهيز مىنمودند و پيشرفت علوم و صنايع را سند صحّت آن فرضيه نمىدانستند . و همواره خطر احتمال تبدّل آن فرضيّه را به فرضيّهء ديگر در نظر داشتند ، و مىفرمودند : ثابت را كه قرآن كريم است ، نمىتوان ، به متغيّر كه فرضيّه‌هاى زودگذر علمى هستند ، تفسير نمود . و يا بر آن تطبيق داد . 7 . مرحوم علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، آشنائى كامل به مبانى عرفان و خطوط كلّى كشف و اقسام گوناگون شهود داشتند . و لذا در عين دعوت به تهذيب نفس و استفاده از روش تزكيهء قرآن و حمايت از رياضت مشروع و تبيين راه دل در كنار تعطيل راه فكر ، هرگز كشف عرفانى خود يا ديگران را معيار تفسير قرار نمىدادند . و آن منكشف يا مشهود را در صورت صحّت يكى از مصاديق آيه مىدانستند - نه محصور منحصر آيه ، مورد بحث - آرى ، در بين وجوه احتمالات گوناگون ، آن وجه يا احتمالى را كه راه كشف را ببندد و مسير تزكيه نفس را سدّ كند ، نمىپذيرفتند . 8 . مرحوم علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، در تشخيص مفهوم از مصداق كارآزموده بودند . و هرگز تفسير را با تطبيق خلط نمىكردند . و اگر روايت معتبرى شأن نزول آيه را بيان مىكرد . يا بر انطباق محتواى آن بر گروهى از صحابه يا فردى از آنان ، دلالت مىنمود . هرگز آن را به حساب تفسير مفهومى نمىآوردند - كه قضيّه از كسوت كليّت بيرون آمده و به صورت شخصى درآيد - و مىفرمودند : اين « جرى » ، است ، نه تفسير ، اگر براى آيه جز يك مصداق ، فرد ديگرى نباشد ، باز آيه به همان معناى جامع و مفهوم كلّى خود تفسير مىشود . و همواره زنده و حاكم است ، چون تجلّى « حىّ لا يموت » ، كتابى جاويد و چشمه جوشان آب حيات خواهد بود . و اگر آيهء قرآن از صورت جامعيّت مفهومى خود تنزّل كند . و در سطح فرد خارجى مشخّص گردد ، با زوال آن فرد آيه هم از بين خواهد رفت ، درحالىكه قرآن « يجرى كما بحرى الشمس و القمر » ، همانند دو اختر پرفروغ آفتاب و ماه ، نورافكن جوامع بشرى است ؛ و از طرفى قرآن به عنوان « جوامع الكلم » ، بر قلب مطهّر پيامبر اكرم ( ص ) ، نازل شد . كه آن حضرت فرمود : « . . . أعطيت جوامع الكلم » ، و اگر بر فرد يا گروه يا جريان خاصّى منطبق گردد ، و همواره تحوّل مورد انطباق ، دگرگون شود ، ديگر به عنوان « جوامع الكلم » ، نخواهد بود . از اين رهگذر معلوم مىشود ، كه تحوّلات گوناگون مصاديق ، موجب تحوّل تفسير نمىشود ، زيرا الفاظ براى ارواح معانى وضع شده‌اند . و مادامىكه هدف يك چيز معيّن و غرض مترتّب بر آن باقى است ، نام آن محفوظ است ، گرچه تبدّل فراوانى در مصاديق آن ، راه يافته باشد ، مانند اسامى چراغ و ترازو و قلم و نظائر آن ، كه بين مصاديق موجود در
هامش
( 1 ) بحار الأنوار ، چاپ بيروت ، ج 89 ، ص 80 .