تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
الغيب » « 1 » ، رسيد . و اسرار كليدى را كه به روى نامحرمان « مغاليق » است . به چهره خود به عنوان « مفاتيح » ، ديد ، و از آن آيات كليدى ، گره‌هاى بسته را گشوده يافت . و از « هذا باب ينفتح منه ألف باب » ، مطّلع شده و به كمك آن سراسر قرآن كريم را درهاى باز الهى ديد ، كه هيچ جاى آن ، ناگشوده نيست . سپس آيات ريشه‌اى كه ظواهر را تغذيه مىكند ، از آيات كليدى كه بواطن قرآن را مىگشايد ، جدا كرد . و همچنين جريان تفسير را از تأويل فرق گذاشت . كه اين كار از قلمرو و لغت بيرون از حوصله « المعجم » ، خارج ، و از منطقه فهرست‌نامه و نظائر آن بالاتر كه فراسوى معنا است . و نه لفظ ، زيرا تشخيص امتياز حقيقت و مجاز عقلى ، كه آيا اسناد محمول به موضوع الى ما هو له است ، يا الى غير ما هو له ، آن را عقل بيان مىكند . و حيث تبيين مىنمايد ، و نه لغت : « لمن كان له قلب او ألقى السمع و هو شهيد . » « 2 » و نتيجهء شناسايى آيات زيربنائى و آشنائى با آيات روبنائى و كيفيّت ظهور آن آيات پايه‌اى ، در اين آيات ، و نحوهء رجوع اين آيات روبنايى به آن آيات ، گذشته از استحكام اصل تفسير آنست ، كه هيچ‌گونه ريشه‌اى در مبانى اين دائرةالمعارف راه ندارد ، چه اينكه در اصل متن ، يعنى قرآن كريم ، هيچ راهى براى اختلاف وجود ندارد .

2 . ضرب قرآن به قرآن :

اكنون كه تفسير قرآن به قرآن و نيز ضرورت آن روشن شد ، توجّه به اين نكته سودمند مىباشد ، كه چه تفاوتى بين تفسير قرآن به قرآن ، با ضرب قرآن به قرآن است ، كه به شدّت از آن نهى شده است ؟ بايد عنايت نمود ، كه اين دو حكما و موضوعا جداى از يكديگرند ، زيرا آنچه از حضرت امام صادق ( ع ) ، رسيده است ، كه « ما ضرب رجل القرآن بعضه ببعض إلّا كفر . » « 3 » ناظر به آنست ، كه كسى حقيقت قرآن را كه يك واحد هماهنگ است ، از هم جدا كرده و آن را برهم زند . و ارتباط ميان ناسخ و منسوخ را قطع كند . و به منسوخ حكم كند . بدون توجّه به ناسخ ، و پيوند تخصيصى عامّ و خاصّ را منقطع گرداند ، و رابطهء تقييدى مطلق و مقيّد را ناديده بگيرد ، و پيوستگى صدر و ذيل آيه را ملاحظه نكند ، و نظائر آن ( نه اينكه آيهء مورد بحث را جامع الأطراف ديدن و شواهد قرآنى آن را ملاحظه نمودن ، ضرب قرآن بعض به بعض باشد ) ، و نيز اگر كسى آيه‌اى را از مسير خود خارج كند ، و به دلخواه خود ، معنا نمايد . مشمول حديث ياد شده است ، چه اينكه مرحوم صدوق از استادش ، « ابن الوليد » ، معناى اين حديث را پرسيد ، ابن الوليد فرمود : كسى از تو تفسير آيه‌اى را بپرسد ، تو با تفسير آيهء ديگرى ، جواب او را بدهى : « هو ان تجيب الرجل فى تفسير آية بتفسير آية أخرى . » « 4 » بنابراين ، بين تفسير قرآن به قرآن ، با ضرب قرآن بعض به بعض - كه يك نوع تفسير به رأى است - موضوع امتياز است . و قهرا هر امتيازى حكمى هم خواهد داشت . و برخى از محققان علم اصول ، چون مرحوم شيخ انصارى ، در بحث حجّيت ظاهر قرآن « 5 » اشاراتى دربارهء ضرب بعض قرآن به بعض دارند ، كه عصارهء آن همان تفكيك عامّ از خاصّ و صدر از ذيل و نظائر آن مىباشد . كه بيان شد ، و اين به نوبت خود همان تجزيه و تفريق اعضاى پيكر يگانهء قرآن مجيد مىباشد ، كه خطر علمى آن و لزوم پرهيز علمى از آن خواهد آمد .

3 . شيوهء تفسيرى مرحوم علّامه :

هامش
( 1 ) سورهء انعام ، آيه 59 . ( 2 ) سورهء 50 ، آيه 37 . ( 3 ) مجلسى ، بحار الأنوار ، چاپ بيروت ، ج 89 ، ص 39 . ( 4 ) مجلسى ، بحار الأنوار ، چاپ بيروت ، ج 89 ، ص 39 ؛ وسائل ، كتاب القضاء ، ج 18 ، ص 135 . ( 5 ) رسائل - حجيّت ظن .