1 . مرحوم علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، اطّلاع نسبتا وسيع و فراگيرى نسبت به تمام ظواهر قرآنى داشتند . و لذا هر آيه را كه طرح مىنمودند ، طورى دربارهء آن بحث مىكردند ، كه سراسر قرآن كريم مطمح نظر او بود ، زيرا از آيات موافق به عنوان استدلال يا استمداد سخن به ميان مىآورد ، يا اگر دليل يا تأييدى از آيات ديگر وجود نداشت . آيه محلّ بحث ، به گونهاى تفسير مىشد ، كه مناقض ، با هيچ آيه از آيات قرآن مجيد نبوده باشد ، و هرگونه احتمال يا وجهى را كه مناقض با ديگر آيات قرآنى مىبود ، مردود مىدانستند ، زيرا تناقض آيات با انسجام اعجازآميز كتاب الهى ؛ سازگار نيست .
2 . مرحوم علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، سيرى طولانى و عميق در سنّت مسلّمهء معصومين ( ع ) ، داشتند ، و لذا هر آيه ، كه طرح مىشد ، طورى آن را تفسير مىكردند ، كه اگر در بين سنّت معصومين ( ع ) ، دليل يا تأييدى وجود دارد ، از آن ، به عنوان استدلال يا استمداد بهرهبردارى شود ، و اگر دليل يا تأييدى وجود نداشت ، به سبكى آيهء محل بحث را تفسير مىنمودند . كه مناقض با سنّت قطعى آن ذوات مقدّسه ، نباشد ، زيرا تباين قرآن و سنّت همان افتراق بين اين دو حبل ممتدّ الهى است ، كه هرگز جدائىپذير نيستند : « لن يفترقا حتّى يردا علىّ الحوض . » « 1 »
3 . مرحوم علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، تبحّرى كمنظير ، در تفكّر عقلى داشتند . و لذا هر آيه مورد بحث را طورى تفسير مىنمودند ، كه اگر در بين مبادى بيّن يا مبيّن عقلى ، دليلى يا تأييدى وجود داشت ، از آن در خصوص معارف عقلى - و نه احكام تعبّدى - به عنوان استدلال يا استمداد بهرهبردارى شود ، و اگر بحثهاى عقلى در آن باره ساكت بود طورى آيه معنونه را معنا مىنمودند ، كه با هيچ دليل قطعى عقلى مخالف نباشد . هر وجه يا احتمالى كه با موازين قطعى عقلى - و نه مبانى غير قطعى يا فرضيّههاى علمى - مناقض بود ، باطل مىدانستند .
زيرا تناقض عقل و وحى را هم عقل قطعى مردود مىداند . و هم وحى الهى ، باطل مىشمارد ، چون هرگز دو حجّت هماهنگ خداوند سبحان مباين هم نخواهند بود . بلكه عقل چراغى است ، روشن . و وحى صراطى است ، مستقيم . كه هيچكدام بدون ديگرى ، سود ندارد .
4 . علّامه ، ( قدّس سرّه ) ، در علوم نقلى مانند : فقه و اصول و . . . صاحبنظر بوده و از مبانى مسلّمهء آنها اطّلاع كافى داشتند ، و لذا اگر ادلّه يا شواهدى از آنها ، راجع به آيه مورد بحث وجود نمىداشت ، هرگز آيه را بر وجهى حمل نمىنمودند ، كه با مبانى حتمى آن رشته از علوم نقلى يادشده ، مناقض باشد ، بلكه بر وجهى حمل مىكردند ، كه تباينى با آنها نداشته باشد . زيرا آن مطالب گرچه فرعى به شمار مىآيند - ولى به استناد اصول يقينى قرآن و سنت قطعى تنظيم مىشوند . و اگر تناقضى بين محتواى آيه و مبانى حتمى آن علوم ، رخ دهد ، بازگشت . آن به تباين قرآن با قرآن ، يا سنّت با سنّت ، يا قرآن با سنّت است ، كه هيچكدام از اينها ، قابل پذيرش نيست .
بنابراين در استظهار يك معنا از معانى متعدّد از آيه ، با توجّهى آيه با يكى از آنها سعى بر آن بود ، كه موافق با ساير مطالب بوده ، و مخالف با مبانى مسلمهء علوم ديگر نباشد .
5 . مرحوم علامه ، ( قدّس سرّه ) ، به همهء محكمات قرآن آشنا بودند . و مىفرمودند :
برجستهترين آيه محكمهء همانا كريمه ، ( ليس كمثله شىء ) است ، و در شناخت متشابهات نيز ماهر بودند . و لذا بطور روشن متشابهات را به محكمات كه أمّ الكتاب مىباشد ، « 2 » و بهمنزلهء اصل و مادر همهء مطالب قرآنى به شمار مىروند ، ارجاع مىدادند . و
هامش
( 1 ) مجلسى ، بحار الأنوار ، چاپ بيروت ، ج 89 ، ص 80 .
( 2 ) آل عمران ، 3 / 7 .