سيد على طباطبائى ، صاحب رياض ، ( متوفّى 1231 ه . ق ) بهرهمند گشت . در نجف اشرف ، از محضر شيخ جعفر كبير ، صاحب كشف الغطاء ، ( متوفّى 1228 ه . ق ) ، تلمذ كرد ، و به درجهى عاليه اجتهاد نايل گرديد ، و به ايران بازگشت ، و تهران را مسكن خويش گزيد . براثر برخورد ، با فتحعلى شاه قاجار به عراق تبعيد شد ، و در كاظمين رحل اقامت افكند ، و علوم خفيّه و غريبه و اخبار را از محضر ميرزا محمد اخبارى ، ( متوفى 1232 ه . ق ) ، فراگرفت ، و از خوّاص اصحاب او گرديد . پس از قتل استادش ميرزا محمد اخبارى به كربلاى مقدّس كوچيد . در اين هنگام بود ، كه براى نخستين بار با شيخ احمد احسايى ، ( متوفى 1241 ه . ق ) ، برخورد كرد ، و شيفتهى بيانات وى گشت .
براثر ملازمت دو استاد اخير خود ، اخبارى و احسايى ميل مفرط به اخبار خاندان عصمت و طهارت يافت ، و افكار فلسفى خود را رها كرد . و دگرگونى شگرفى در او پديد آمد . حتى گاه در برخى از مؤلفات خود كه پس از اين تاريخ نوشته است ، از جمله همين تفسير ، سخت بر فيلسوفان مىتازد . اگر او را از پيروان مكتب اهل الحديث بخوانيم ، سخنى به گزاف نگفتهايم .
* روش تفسيرى
اين كتاب يكى از بزرگترين تفاسير عرفانى شيعه از صدر اسلام تا عصر حاضر ، به زبان عربى است .
مؤلّف نخست در مدخل پيشگفتارى نگاشته است .
سپس به تفسير سورهء مباركه حمد پرداخته ، و در روزهاى واپسين عمر خويش مجددا تصميم به اتمام اين اثر نفيس گرفته است . دريغا كه اجل به وى درنگ نداد ، كه تا قسمتى از سورهء مباركهء بقره به نهج تفصيلى به تفسير بپردازد .
نسخهء در دست ، شامل ديباچه و يك مقدمه و سيزده فصل است . در فصل سيزدهم نامهاى اختصارى و رمزى منابع خود به هنگام تفسير را ياد مىكند . بعد به تفسير استعاذه پرداخته ، سپس خصوصيّات سورة الفاتحة ، را ياد كرده است . بعد شروع به تفسير بسمله كرده و آنگاه به تفسير سورهء مباركهء الحمد مىپردازد . در هنگام تفسير آيهء
« مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ »
بحث خويش را گسترش داده ، در 374 صفحه ، به قطع رحلى به اوصاف روز قيامت مىپردازد ، و مىنويسد :
« باطن ازمنه ولايت است . اين امر بر خلاف رأى فيلسوفان ، از آن ميان صدر المتألهين شيرازى است ، كه باطن ازمنه و حقيقت آن را وجود مىداند . »
همچنين در تفسير كلمهى « اجداث » مىنويسد :
« مقصود از اجداث بدن است . در روز قيامت انسان از جسد خويش خارج مىگردد ، نه از قبر خود و آن جسم ، جسم ظلّى شبحى روحانى است ، كه داراى طول و عرض و عمق ولى بدون ماده يعنى جسم است ، مثالى و قابل بقاى جاودانه است . بر آن است ، كه در روز قيامت آن جسم به همان صورت اين دنيا محشور مىگردد ، و هر شخصى دوست خود را مانند دنياى فانى مىشناسد ، سپس براى اثبات سخنان خويش استناد به سلسله روايات به نقل از خاندان عصمت و طهارت ( ع ) ، و بسيارى آيات مىكند و در باب معاد جسمانى ، از استاد خود شيخ احسايى دفاع مىكند ، و از وى به عنوان « شيخنا قطب العارفين اعنى شيخنا الاوحد الشيخ احمد الاحسائى . . . » ، نام مىبرد » .
مؤلف اساس كار خويش را در اين تفسير بر سهپايه گذارده است :
1 . قاعدهء « القرآن يفسّر بعضه بعضا » .
2 . تفسير از طريقه اهل بيت ( ع ) به شيوهء