به مصرفكنندگان كالاهاى غرب مبدّل شوند .
استعمارگران حيلهگر با استفاده از روشهاى مستقيم و غير مستقيم ، مرئى و نامرئى ، سعى و تلاش نمودند ، تا به كمك تبليغات روانى ، و به نام تجدّدگرايى و تمدّنخواهى ، گروهى از مردم اين سرزمين را ، شيفتهء زندگى غربى نمايند ، و سپس به يارى همين عدّه به تحقير و استهزاء ارزشهاى مورد احترام مردم ، بپردازند ، و آنان را نسبت به عقايد و آداب و سنن خود بىاعتناء سازند ، و در مسير اجراى اين تز ، در كشورهاى اسلامى ، با رهبران دينى و پيشوايان مذهبى ، مبارزهء عميقى را آغاز نمودند ، و تفكّر لامذهبى و لاابالىگرى ، دينسازى ، تهمت زدن به روحانيّون والاقدر ، ترويج تفكّر جدايى دين از سياست ، از جمله تلاشها و دسيسههاى آنان بود ، و مأمورين اجرايى اين برنامهها ، گروهى به نام روشنفكران غربزده بودند ، كه در راه انجام مأموريت خود ، چيزى را به قداست محترم نمىشمردند . آنان در راه ايجاد شكاف و نفاق در بين صفوف مسلمين ، نخست در داخل كشور ايران ، به دينسازى و مسلكبازى ، بالوپر دادند ، و هر روز مسلك نوظهور و پديدهء عجيب و غريب اعتقادى را به نام « شيخيّت » ، « بابيّت » و « بهائيّت » ، در ايران ترويج و دنبال نمودند ، و امكانات نيروهاى مذهبى را به هضم و كوبيدن يكديگر ، مشغول ساختند ، شعار برخى از روشنفكران آن روز اين بود ، كه ايرانى بايد ، روحا و جسما ، ظاهرا و باطنا ، بايد از متد اروپايى پيروى نمايد .
و ازسوىديگر قداست كلّى مذهب را به عنوان يك پديدهء الهى ، خدشهدار كردند ، و اين خود يكى از رنجآورترين گرفتارى داخلى در بين مسلمانان آن روز بود ، و ازسوىديگر در روند بين الملل اسلامى و روابط گستردهء مسلمين ، منازعات و تشتّتهاى مرزى و سرحدّى ، و احيانا اعتقادى و مذهبى پيش كشيده مىشد . فىالمثل در كشور سودان ، « قاديانىگرى » ، و در منطقهى جزيرة العرب و نجد ، « وهّابىگرى » ، و در ايران « بهائىگرى » را شايع ساختند ، و رهبران آنها را زير بال خود گرفتند ، و جهان اسلام را تحت دو عنوان : « تشيّع » و « تسنّن » ، در مقابل هم قرار دادند . چه خونهاى پاكى كه در اين ارتباط ، به ناحق به زمين ريخته نشد ؟ ! چه صدمهها و اهانتها كه مسلمانان در راه دفاع از يك تز و كوبيدن تز اعتقادى ديگرى به همديگر روا نداشتند ! . چه تعداد از زائرين و پيروان خالص و مخلص اهل بيت ( عليهم السلام ) ، كه در مسير زيارت قبور اولياء و پيشوايان دينىشان بودند ، جان نباختند ؟ و چشم و سر و بدن ندادند ، كه تاريخ از بازگويى آنها رنج مىبرد . اكنون نمونهء بس مختصر ، از يك متن فقهى اصيل بازگو و نشان داده مىشود تا معلوم گردد ، عمق فاجعه در آن روزها ، در چه حدّ و در چه گستره و پايه بوده است ؟ !
* نمونه از فجائع
فقيه عاليقدر و محقّق متتبّع ، مرحوم سيّد محمّد جواد حسينى عاملى ، ( متوفّى 1226 ه . ق ) ، صاحب موسوعهء « مفتاح الكرامة » ، در پايان بحث وكالت كه در تاريخ نهم رمضان 1225 ه . ق ، انجام پذيرفته است ، چنين مىنگارد : « . . . اين مطالب را با تشويش بال و اضطراب حال در شرايطى مىنويسم ، كه اعراب عنيزه ، آنان كه قائل به عقايد وهّابيها هستند ، نجف اشرف و كربلاء را محاصره ، و راهها را مسدود كردهاند ، و زائران حرم حسينى ( ع ) را غارت ، و مسلوب ، و جمعى از آنان را به قتل رساندهاند . تعداد كشتهها به 150 نفر مىرسد . قبيلهء خزعل ، خود در حال اختلاف هستند . آل بعيج و آل