اسلامى بلاد ، قضات ، و ائمّهء جمعه و جماعات فرستاد ، تا در دشت مغان اجتماع به هم برسانند ، و اين نخستين كنگرهء عمومى بود . ( كه متعاقب آن ، چند سال بعد نيز ، كنگرهء ديگرى را تشكيل داد . ) محلّ برگزارى ، در منطقهاى واقع در بين رود « كر » ، از سوى شمال ، و رود « ارس » ، از سوى شرق در خاك آذربايجان بود . پس از آنكه او در اين منطقه 2000 ، خانهء چوبى جهت سكونت مدعوّين برافراشت ، و وسائل استراحت و آسايش آنان را مانند مسجد و حمّام و . . . فراهم ساخت ، خود در شب نهم رمضان 1148 ه . ق ، وارد منطقه شد . در نخستين روز ورود ، با هزار نفر از مدعوين جلسه تشكيل داد . به صورت آزمايشى ، از قول وزير خود « طهماسب » ، كنارهگيرى خود را از حكومت اعلام نمود ، و پيشنهاد كرد ، كه يكى از افراد خاندان صفوى را انتخاب كنند . پس عدّهاى از كسان خود كه قبلا تبانى كرده بودند ، همصدا گشتند كه ما غير از نادر كس ديگرى را نمىپذيريم . پس از آنكه جلسات مكرّرى تشكيل يافت و تأكيد حضّار رو به فزونى نهاد ، و تأييد آنان از حكومت نادر روز به روز سرعت گرفت ، دستور داد مجلس عمومى ترتيب دهند ، كه چهار روز ادامه داشت . او در پذيرفتن سلطنت ، چند شرط اساسى را پيشنهاد نمود :
1 . هيچكس حق نداشته باشد ، كه حكومت را به خاندان صفوى برگرداند .
2 . ايرانيان ، عنوان شيعه و سبّ و ناسزاگويى خلفا در قرن اوّل را ترك گويند ، و به لقب « جعفرى » و تقليد و پيروى از امام جعفر صادق ( ع ) ، بسنده نمايند ، و او را همانند يكى از پيشوايان چهارگانه قرار دهند ، و باور نمايند كه اختلاف آنان با اهل سنّت ، در فروع مسائل مىباشد ، نه در اصول . به اين ترتيب مىخواست نتيجه بگيرد كه مسألهء امامت از اصول دين نيست ، تا كار منازعهء آن به قرن اوّل كشيده شده باشد . به اين ترتيب ، از استدلال به قاعدهء لطف ، در مورد اثبات امامت دست بردارند ، و به ادلّهء نقلى در مورد آن اكتفاء نمايند .
در يكى از جلسات ، ملّاباشى ، رئيس العلماى اصفهان ، بر شروط فوق ، اعتراض نمود . نادر دستور داد فورا سر او را از تن جدا كنند ، ( گفته شده است او را پنهانى كشتند . ) پس ديگر حضّار خواهوناخواه ، شرايط فوق را پذيرفتند . برخى مرعوب بودند ، و برخى موهوب . به اين ترتيب نادر ، دو سال مانده به نيمهء اوّل قرن دوازده ، ( 1148 ه . ق ) ، به عنوان حاكم و سلطان ايران بر تخت سلطنت جلوس نمود ، و شاعر مادّهء تاريخ آن را اين گونه سرود : « الخير فيما وقع » ( - 1148 ه . ق ) . پس اين عبارت ، به سكّهها ضرب شد ، ولى شاعر فارسى اين جمله را به عبارت منفى معكوس نمود ، و گفت : « لا خير فيما وقع ! » و به شعر درآورد :
بريديم از مال و از جان طمع * به تاريخ « لا خير فيما وقع »
اسامى برخى از اعضاى شركتكننده در كنفرانس نادر را ، مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى ، در « الكواكب المنتشره » ، به اين ترتيب مىآورد :
1 . ابراهيم بن محمّد باقر رضوى قمى .
2 . احمد بن ابراهيم قزوينى .
3 . صدر الدّين قاضى سعيد قمى .
4 . عبد الحسين ملّاباشى .
5 . على اكبر طالقانى .
6 . شيخ عبد الرحيم سبزوارى .
7 . سيد عبد اللّه جزايرى .
8 . سيّد محمّد خاتونآبادى .
2 . كنفرانس نجف در سال 1156 ه . ق : نادر كه از تشكيل كنفرانسها ، بهرههاى سياسى برده بود ، عاشق تشكيل اين قبيل اجتماعات بود . او در