نمود ، و القاب ناشايست را به دربار او ارسال نمود .
ولى او قانع نشد ، كرمان را اشغال نمود ، و 9 ماه شيراز ، را تحت محاصره قرار داد ، و محاصرهء اصفهان را ادامه داد ، ولى او باز قانع نشد . به جاى سلاح و ابزار كارزار ، دعاگويان و زهّاد و عبّاد را به دعا و تعويذ سفارش نمود . تا اينكه در روز دوشنبه ، جمادى الثانى 1134 ه . ق ، محمود ، كلونآباد ، از توابع اصفهان را اشغال نمود . پس از دو روز ، فرحآباد ، و در 27 رجب ، شاه سلطان حسين ، پسرش طهماسب دوّم را به وليعهدى خود انتخاب كرده ، و به صورت پنهانى به كاشان فرستاد . زندگى بر مردم تنگ شد ، تا اينكه شاه را مجبور كردند در روز جمعه 12 محرّم 1135 ه . ق از كاخ خود در اصفهان بيرون آيد ، و در مقابل محمود در فرحآباد ، زانو زند و مجبور به استعفاء از سلطنت گردد ، و تاج را با دست خود بر سر محمود افغانى بنهد . محمود افغانى در 14 محرّم ، وارد اصفهان گرديد ، و شاه را در قصر زندانى كرد . پس از چند روز خبر به طهماسب دوّم در تبعيدگاه خود رسيد . او نيز جلوس خود را در آخر ماه محرّم 1135 ، در قزوين اعلام داشت ، بىآنكه توان داشته باشد كار مؤثّرى را از پيش ببرد .
در شعبان 1136 ه . ق ، اشرف افغانى ، پسر عموى خود ، محمود را كشت - به اين ادّعاى واهى كه او ديوانه و روانى شده است و به جاى او بر تخت سلطنت ايران ، در اصفهان جلوس نمود . در سال سوّم از جلوس اشرف ، عثمانيها غرب بلاد ايران را اشغال نمودند ، و از اشرف خواستند كه شاه حسين ، اسير دربارى خود را به آنان تسليم نمايد . اشرف به جاى تحويل سلطان ، سر او را در زندان قطع كرده و سر را به آنان ، و تنه را به قم مىفرستد تا در آنجا مدفون گردد . به اين ترتيب طومار حكومت صفويان ، در اثر سهلانگارى و بىتفاوتى ، تا ابد بسته مىگردد .
* ظهور افشاريان
در اين ايّام بحرانى بود ، كه نادر به عنوان نظامى جوان و بانشاط در عرصهء سياست ايران ظاهر مىگردد ، و در پرتو عنايات شاهطهماسب ، خود را به تقرّب دربار نايل ساخت . نادرى كه شاهطهماسب دوّم او را « طهماسب قلى » ، لقب داده بود . افغانيها را از اصفهان و شرق ايران راند ، و عثمانيها را از غرب و روس را از شمال ايران دور ساخت . نادر كه از طايفهء افشار تركمانان بود ، آنان و اتراك آسياى ميانه ، براساس مذهب تسنّن نشو و نما كرده بودند . او از ناحيهء اعتقادى سنّى بود ، ولى از نظر اقليمى و دريافتهاى خويش ، متأثّر از دوستى اهل بيت ( ع ) ، و آنان را بر خلفاى ستمگر ترجيح مىداد ، و از نظر نژادى خود را ايرانى مىشمرد ، هرچند زبان او تركمانى و فارسى بود . هنگامى كه نادر توانست سرزمين ايران را از بيگانگان پاك سازد ، به اين فكر افتاد كه سلطنت را از خاندان صفوى ، به خاندان افشارى خويش ، انتقال دهد ، و مىخواست اين نقل و انتقال به صورت گرايش مردمى و قانونى ، و به صورت كنگرهء عمومى ( به اصطلاح رفراندوم ) باشد . اين روش يك نوع پيشرفت و جهش بهسوى دمكراسى بود ، كه در اروپا نظير آن رخ داده بود . آنچه اين روش را تأييد مىكرد ، نمونهاى از آن را در تأليفات قطب الدّين نيريزى ، عارف شيرازى ( م 1173 ه . ق ) مىيابيم ، چون او در رسالهء سياسى خود ، جايى كه بازگشت حكومت شيعى صفوى را مطرح مىسازد ، مىنويسد : « مشروط بر اين است ، كه نخست به صورت عهد و پيمانى ، همانند عهد مالك اشتر صورت بپذيرد . »
بر اين اساس بود كه نادر دعوتى به علماى