فروفرستاد . پس آن را سوره ، سوره ، آيهآيه قرار داد . هر سورهاى از سورههاى آن ، درياى موّاجى از جواهر و حقايق معانى و بيان است ، بلكه فلكى آكنده از ستارگان حقايق و اعيان . هر آيهاى از آيات آن ، صدف مكنونى است ، كه در آن درّها و جواهرات نهفته است . درّهايى كه ارزش هركدام از آنها ، روح و روان انسان مىباشد ، بلكه درّى است كه در آسمان نبوّت و ولايت و عرفان مىدرخشد ، و از درخشش آن نور ، هدايت و نشاط ايمان برمىخيزد . به ويژه ، اين سوره كه با همهء اختصار و وجازت آن ، مجامع آيات و فشردهء اسرار مبدأ و معاد مىباشد » . « 1 »
* ترتيب تدوين تفسير
فاضل معاصر ، آقاى بيدار در مقدّمهء ممتّعى كه بر تفسير قرآن كريم ملّا صدرا دارند ، ترتيب تأليفى تفسير سورهها را براساس تحقيق و احيانا ، حدس به اين صورت ذكر نمودهاند :
در آغاز ، تفسير سورهء الحديد .
تفسير سورهء الأعلى .
تفسير آية الكرسى ، بعد از سال 1020 ه . ق .
تفسير آيهء نور ، پس از سال 1030 ه . ق .
تفسير سورهء الطّارق .
تفسير سورهء السّجدة .
تفسير سورهء يس .
تفسير سورهء الواقعه .
تفسير سورهء زلزال .
تفسير سورهء جمعه .
مفاتيح الغيب .
تفسير سورهء حمد .
تفسير سورهء بقره .
متشابهات القرآن .
اسرار الآيات . « 2 »
* شعر شوق
اين حكيم متألّه ، در آغاز تفسير سورهء سجده ، از روى شوق و علاقهاى كه به قرآن مجيد دارد ، در مورد قرآن و تفسير آن اينچنين مىسرايد :
هست قرآن چون طعامى كز سماء * گشته نازل از براى اغتذاء
اغتذاء آدم از لوح و قلم * اغتذاء يابد دواب از راه فم
« فى السّماء رزقكم » گفته خدا * رزق انسان گشته نازل از سماء
روزى انسان رسد از آسمان * روزى حيوان بود از آش و نان
تو ز قرآن بنگرى افسانهها * قشر و كَه بينى ، نه مغز و دانهها
هست بهر آدمى دُهن و لبوب * تبن و قشر از بهر حيوان نى حبوب
تو ز قرآن مىنجوئى غير حرف * جان دهى بهر لغت يا نحو و صرف
اندر سعيى هميشه با شتاب * كه نباشد فرق از تو ، تا دواب
حكيم متألّه ، در اين سروده نشان مىدهد ، كه غذاى روحى و پرورش معنوى انسان ، در پرتو توجّه به قرآن آسمانى مىباشد . روزى روان انسان ، همان آيات نورانى الهى است . لفظ و قشر ابزار كار ، هستند ، ولى هدف واقعى ، همان معنى و پيام قرآن مىباشد . تلاش و كوشش ظاهرى ، نمىتواند ثمربخش باشد ، بلكه آن تفكّر و دقّت و عمقنگرى ، موجب فضيلت مىباشد ، و حديث شريف قرآن را ، بطنى است ، و هر بطنى را ، بطنى ديگر ، تا هفتاد بطن . . . ناظر به اين معنى مىتواند باشد .
هامش
( 1 ) الذّريعة ج 20 ، ص 76 ، تحت كد 1992 .
( 2 ) الذّريعة ج 19 ، ص 62 ، كد معرّفى 328 .