صاحب رياض العلماء ، مىنويسد : « او را با مرحوم ، ميرزا ابراهيم همدانى ، عارف ، مراسله و مكاتبه بود ، و دوستى و صفا ، ما بين آنان حاكم بود . وى در طىّ نامهاى مىنويسد : « به دست خود ، تفسير بيضاوى نوشتهام ، پابندم شده است ، نه همراه مىتوانم گرداند ، و نه علاقه مىتوانم از آن برداشت . يقين مىدارم ، كه عنقريب در معرض بيع من يريد ، شيئا قليلا ، فروخته خواهد شد ، پس علم يقين را در اين راه نفعى نبوده است . اللّه تعالى ، عين اليقين را نصيب طالبين گرداند . بحرمة الواصلين إلى حقّ اليقين . . . . » « 1 »
شايد مقصود از تفسيرى ، كه به خطّ او نگاشته شده است ، همين تفسير بيضاوى بوده باشد ، در هر صورت ، جاى تأمّل و دقّت دارد . از شرح و توضيحى كه در رابطه با منهاج الولاية ، او از الذّريعة ، استفاده مىشود ، و تقسيمات موضوعى كه پيرامون مطالب نهج البلاغة دارد ، كه به دوازده باب تقسيم نموده است ، مىتوان استفاده نمود كه او خود صاحب مكتب و بينش بوده است ، و مىتوانسته است ، تفسير بنويسد . او در نامهء عارفانهاى كه متن كامل آن را ، صاحب رياض آورده است ، مضامين بلند عرفانى را ، با دوست خود ، مرحوم ميرزا ابراهيم همدانى ، در ميان نهاده است ، و به اشعارى متوسّل مىگردد ، كه ظاهرا سرودهء خود اوست . در يكى از آن شعرها مىگويد :
هركه را ذرّهاى وجود بود * پيش هر ذرّه در سجود بود
و در بيت ديگر مىنويسد :
اى قدم ننهاده هرگز از دل تنگم برون * حيرتى دارم كه چون در هر دلى جا كردهاى ؟
علّامهء تهرانى ، در الذّريعة ، كتاب « منهاج الولاية من كتاب نهج البلاغة » ، او را مىآورد ، كه به 12 باب ، تقسيم نموده است ، و مىنويسد : « اين كتاب ، در دانشگاه تهران ، و كتابخانهء مجلس ، وجود دارد . » « 2 »
مرحوم دكتر بيانى ، در « احوال و آثار خوشنويسان » ، تحت كد 509 ، عبد الباقى تبريزى را ، اين گونه معرّفى مىكند : « از معاريف خوشنويسان نسخ ، و مخصوصا ثلث دورهء صفوى است ، كه سپهر و ميرزا سنگلاخ ، وى را خوشنويس نستعليق نيز ، دانستهاند » . « 3 »
315 . تفسير سيد عبد الرحمن مرعشى [ زنده در 1040 ه . ق ]
مؤلّف آن ، سلالة الأطياب ، سيّد عبد الرّحمن بن عبد الحليم مرعشى ، يكى از اعيان تفسيرى قرن يازدهم هجرى مىباشد . تفسير شريف او ، پيرامون آيهء كريمهء
إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ ، وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ
، ( سورهء نساء ، آيهء 48 ) مىباشد ، كه در 183 صفحه به خطّ خود نگاشته است ، و فراغت از تأليف آن ، در غرّهء ربيع الأوّل 1040 ، رخ داده است . همين مؤلّف حاشيهاى نيز ، بر گفتار زمخشرى ، صاحب كشّاف ، دارد ، كه در جاى خود ، معرّفى شده است . سرآغاز تفسير ، آيهء شريفهء فوق : « حمدت اللّه غفّار الذّنوب . . . » ، مىباشد . « 4 »
316 . تعليقهء شيرازى بر بيضاوى [ م 1041 ق ]
مؤلّف آن ، مولى محمّد هادى بن معين الدّين محمود ، وزير فارس بن غياث الدّين شيرازى ، يكى از اعيان تفسيرى و سياسى قرن يازدهم مىباشد .
صاحب رياض العلماء ، در حقّ او گويد : « او آيتى در ذكاوت و ادب بود ، و مرحوم سيّد على خان
هامش
ه . ق .
( 1 ) رياض العلماء ج 3 ، ص 59 و 60 .
( 2 ) الذّريعة ج 23 ، ص 179 ، طبقات اعلام الشيعة ، قرن يازده ، ص 312 .
( 3 ) احوال و آثار خوشنويسان ج 1 و 2 ، ص 364 .
( 4 ) الذّريعة ، ج 4 ، ص 324 ، كد معرّفى 1365 .