كتاب ، كتاب فصاحت مآب . . . . » « 1 »
* گفتار مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى ، در كتاب الرّوضة النّضرة » ، شرح حال او را آورده است ، و گويد : « ملك على ، از شاگردان والد شيخ بهائى ، مرحوم عزّ الدّين حسين بن عبد الصّمد حارثى عاملى ، متوفّى 984 ه . ق ، مىباشد ، كه در حقّ او ، با دستخطّ خود ، اجازهاى را ، صادر نموده است ، كه در متن آن چنين آمده است :
« . . . و قد أجزت للأخ فى اللّه ، المحبوب لوجه اللّه « ملك على » ، أعلى اللّه قدره و يسّر امره ، لا زال مسدّدا مؤيّدا الى يوم الدّين . » « 2 »
و در كتاب « الكواكب المنتشره » ، ضمن آوردن نام او ، مىگويد : « مولى ملك على تونى ، معاصر شاه سليمان صفوى است ، و به نام او ، آيات الأحكام فقهى مختصرى را تأليف نموده است . »
علّامهء محقّق ، سيد عبد العزيز طباطبائى ، تعليقهاى بر گفتار علّامهء تهرانى دارد و اظهار مىكند :
« ملك على تونى ، والد محترم محمّد باقر تونى است ، كه كتاب « روضة الاصول المفاخريّة في شرح الفصول النصيريّة » ، را به نام سلطان حسين صفوى ، تأليف نموده است ، و در شعبان 1116 ه . ق ، از تأليف آن فراغت يافته است . » « 3 »
مرحوم حاج آقا بزرگ ، مجدّدا در كتاب « طبقات أعلام الشّيعة » ، در قرن يازدهم شرح حال او را تحت عنوان « ملك على » ، مىآورد و مطالب فوق را در مورد او بازگو مىكند ، و مىافزايد : « شايد او والد ملك حسين تبريزى باشد ، كه شرح أربعين شيخ بهائى را ، نوشته است ، چون او در پايان كتاب ، پدر خود را تحت عنوان « ملك على » ، نام مىبرد ، و آيا آنكه مجاز ، از طرف والد شيخ بوده است ، او مىباشد ، يا غير او ؟ خداوند آگاهتر است . » « 4 »
در هر صورت ، تفسير آيات الأحكام تونى ، يكى از تفاسير فارسى قرن يازده هجرى ، مىباشد ، كه در صورت شناسايى بيشتر اطّلاعات لازم ، در اختيار خواننده محترم ، قرار خواهد گرفت .
308 و 309 . تفسير قطب شاهى [ زنده در 1031 ه . ق ]
مؤلّف آن ، ملّا محمّد يزدى ، معروف به شاه قاضى يزدى ، يكى از اعلام قرن يازدهم هجرى مىباشد .
صاحب طبقات اعلام الشّيعة ، در معرّفى او مىنگارد : « شاه قاضى يزدى صاحب كتاب آيات الأحكام فارسى ، موسوم به « تفسير قطب شاهى » ، مىباشد كه آن را به نام سلطان محمّد قطب شاه ، ( 1020 - 1035 ه . ق ) ، تأليف نموده است و فراغت از آن ، در شب قدر 1031 ه . ق ، رخ داده است ، و سيّد ما در تكمله احتمال دادهاند كه او از سادات بوده باشد » .
سپس او مىافزايد : « من نقش مهر او را ، در نسخهاى از « البيان » ، شهيد ، ديدهام كه به عنوان « غلام درگاه شاه قاضى » ، بود . و نقش مهر ديگر او ، « يا قاضى الحاجات » بود . پس معلوم مىگردد ، كه لقب اصلى او ، « قاضى » ، بوده است ، و كلمهء شاه به عنوان تشريف آورده شده است ، و نام او محمّد مىباشد ، آنگونه كه از رسالهاى كه پيرامون جمع بين قول رسول خدا ، جايى كه مىفرمايد : « ما عرفناك حقّ معرفتك » و قول على ( ع ) ، جايى كه مىفرمايد : « لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا » ، معلوم مىگردد اين
هامش
( 1 ) الذّريعة ج 1 ، ص 44 .
( 2 ) الرّوضة النّضرة في المائة الحادية العشرة ، ص 585 .
( 3 ) الكواكب المنتشرة فى القرن الثّانى بعد العشرة ( مخطوط ) .
( 4 ) طبقات أعلام الشّيعة ص 585 ، الذّريعة ، ج 1 ، رقم معرّفى 966 .