إحسانه ، فرغ من تسويده مؤلّفه العبد المفتقر الى رحمة ربّه الهادي ، محمّد بن علىّ بن ابراهيم الأسترآبادي ، تغمّدهم اللّه بغفرانه و أسكنه بحبوحة جنانه في أعلى جنّة الخلد ، مصلّيا مستغفرا مسلّما . » « 1 »
* مراكز نگهدارى
1 . نسخهاى از جلد دوّم ، از كتاب مكاسب ، تا آخر قضا و شهادات در كتابخانهء سپهسالار تهران ، ( مدرسهء عالى شهيد مطهّرى ) ، تحت شمارهء 147 ، كه حاشيهها و تعليقات آن با خطّ خود مؤلّف نگاشته شده ، موجود است .
تاريخ كتابت آن جلوتر از 1028 ، مىباشد . اين نسخه در فهرست آن كتابخانه ، ج 1 ، ص 86 معرّفى شده است .
2 . نسخهاى از جزء اوّل ، از كتاب طهارت ، تا امر به معروف ، در كتابخانهء آية اللّه مرعشى نجفى ، در قم تحت شمارهء 5032 ، موجود مىباشد ، كه در عصر مؤلّف نوشته شده است ، چون تصحيح و تعليق مؤلّف ، در آن منعكس است . اين نسخه ، در ، ج 13 ، ص 230 ، فهرست آن معرّفى شده است .
3 . نسخهاى از جلد اوّل ، آن در كتابخانهء ملّى تهران ، موجود مىباشد ، كه در قرن 12 ، كتابت شده است ، و در ، ج 9 ، ص 285 ، فهرست آن كتابخانه معرّفى گرديده است .
303 . حاشيهء ميرزا ابراهيم همدانى [ م 1026 ق ]
مؤلّف آن ، ظهير الدّين ، سيّد ميرزا ابراهيم بن قوام الدّين حسين بن عطاء حسنى حسينى همدانى ، ( متوفّى 1026 ) ، يكى از اعيان تفسيرى قرن يازدهم هجرى مىباشد . صاحب طبقات اعلام الشيعة ، شرح حال او را از سيّد على خان دشتكى صاحب در السلافة ، ( ص 488 ) ، آورده است ، و گويد : « شيخ بهائى وصف او را ، پيش سلطان عجم ، آورده است .
او اجازهاى از شيخ بهائى دارد ، كه در مجمع الإجازات ( الذّريعة ، ج 1 ، كد 1245 ) ، معرّفى شده است ، و در نجوم السّماء ، از تأليفات او حاشيه بر تفسير كشّاف ، حاشيهء شفاء ، حاشيهء شرح اشارات ، و حاشيه بر اثبات واجب ، علّامهء دوانى را ذكر كرده است . و در رياض ، آمده است : او مكاتبهاى با ملّا عبد الباقى ، خطّاط تبريزى ، داشته است . و در جامع الرّواة ، وفات او را 1025 ه . ق ، ذكر كرده است ، و در مجموعهء كتابهاى خوانسارى ، شعر شيخ بهائى را در حقّ صاحب ترجمه ، آورده است ، جايى كه گويد :
يا غائبا عن عينى لا عن بالى * و القرب إليك منتهى آمالى
كه بقيه اشعار را در رياض ، ج 1 ، ص 11 ، آورده است . . . » . « 2 »
صاحب رياض العلماء ، متن نامهء او را به عبد الباقى ، خطّاط تبريزى ، مىآورد . در آن مىگويد :
« . . . به حقّ بيت ، و به حقّ صاحب بيت ، و به حقّ دلهاى شكسته . به حقّ آنكه دلهاى دوستانش را ، شكسته مىدارد ، كه از قيود امور صوريّه و تعيينات اعتباريّه خود را خلاص ساختن ، كار مردان و دليران است . و هر جبّه جوشنپوش را ، زور ميدان مردانگى ميسّر نيست . و ظاهر عبارت « الشفقة على خلق اللّه » ، سدّ راه سالكان است . جهت آنكه شفقت بر خلق ، معنى ديگر است ، و علاقه با خلق امر ديگر . انداختن ابراهيم خليل الرّحمن ( ع ) ، هاجر و اسماعيل را ، در وادى غير ذى زرع ، صحراى مكّه ، و به جانب شام رفتن و با ايشان سخن نگفتن ، از قبيل ترك علاقه بود ، نه از قبيل ترك شفقت بر خلق . چون چنين باشد ، كه « الشفقة على خلق اللّه » ، از ايشان ميراث
هامش
( 1 ) نقد الرّجال ، ص 269 - سلافة العصر ، ص 491 .
( 2 ) طبقات اعلام الشيعة ص 13 و 14 .