حروف نقطهدار ، به كلّى پرهيز و اجتناب نمايد .
گرچه در اين تكلّف و مشقّت ، گاهى معانى را فداى الفاظ ، و ضوابط را فداى روابط نموده است ، ولى هرچه باشد ، نويسنده ، تصميم گرفته است با اين حركت ادبى ، يك نوع ابداع و نوآورى در مورد قرآن انجام دهد ، كه افراد را بهسوى ابداع جديد ، و در نتيجه بهسوى قرآن بكشاند . او در سال 1002 ه ، از تأليف آن فراغت يافته است ، و در برابر اين خدمت ، مبلغ ده هزار روپيه ، از سوى اكبر شاه جايزه و صله ، دريافت نموده است . اين امر خود موجب حسد رقيبان و حسودان گرديده ، و اين عمل را نوعى بدعت و نوآورى غير مقبول ، قلمداد نمودهاند ، ولى او بدون اعتناء به افكار آنان ، به راه خود ادامه داده و آثار ماندگارى ، از خود به يادگار گذارده است .
اين تفسير ، در سال 1306 ه ، همراه با تقريظهايى در 780 ، صفحهء بزرگ در لاهور ، به چاپ رسيده است . يكى از آن تقاريظ ، تقريظ مرحوم شهيد ، قاضى نور اللّه شوشترى مىباشد .
يكى ديگر از اعلام در توصيف آن سروده است :
گشت مطبوع نسخهء عالى * فيضبخش دل صغير و كبير
اشرف نكتهسنج تاريخى * گفت « شد طبع بىنقط تفسير »
مير حيدر ، ذهنى كاشانى ، دو رباعى دربارهء اين تفسير ، دارد كه به قرار ذيل مىباشد :
اين نسخه ، نه از باب رسمست و رسوم * مخفى است در او ، جهان جهان ، گنج علوم
تا نيّر حرفش از ورق طالع شد * پنهان گشتند نقطهها ، همچو نجوم
و در رباعى ديگر مىگويد :
تا بر سر اين صحيفه ، جنگى نشود * وز نقطه ورق جلد پلنگى نشود
اين نسخه ، از آن ساده فتاد از نقطه * تا صفحه به صفحه جنگ سنگى نشود
گفته شد ، پارهاى از حسّاد ، فيضى را در اين عمل ، متّهم به بدعت ، دانستند كه خلاف شرع و شريعت انجام داده است ، امّا فيضى در پاسخ آنان چنين گفت :
« جملهء « لا إله إلّا اللّه محمّد ( ص ) رسول اللّه » كه بدان اسلام آوردند ، سراسر بىنقطه است . » « 1 »
* مطلع آن
او مطلع تفسير را اينگونه آغاز مىكند :
« احامد المحامد و محامد الأحامد للّه مصعد لوامع العلم و ملهم سواطع الإلهام ، مرصّص اساس الكلم و مؤسّس محكم الكلام ، مرسل الكلام سهما سهما ، اصالح الحصص و أكامل السهام و محدّد السّور كلاما كلاما . »
انجام نسخه : « . . . هو عال عمّا وهموه ، كالولد و العرس و المساهم و الوكل و الوكس و له الكمال كلّه اصلا و لسواه وصلا . »
در مقدّمهء ديوان فيضى ، كه توسّط آقاى حسين آهى ، در تهران ، چاپ شده است ، تفسير سورهء كوثر ، از آن كتاب بزرگ براى نمونه ، ذكر شده ، كه نقل و بازگويى آن خالى از لطف و فايده نيست :
« لما رحل ولد رسول اللّه صلعم و ادركه السام و صمه العاص و كلّم و هو عسور لا ولد له لو ادركه السام علك و حسم اسمه صلعم ارسل اللّه
إِنَّا أَعْطَيْناكَ
محمّدا
الْكَوْثَرَ
العطاء الكامل علما و عملا و المورد الأمرأ ماء و الاحمد هواء و ورد ماء المدام و هو مورد رسول اللّه صلعم اعطاء اللّه صلعم كرما او المراد ، الاولاد او علماء الاسلام و كلام اللّه المرسل
فَصَلِّ
دواما
لِرَبِّكَ
للّه لا لما سواه كما هو عمل مرّة مرّة عمدا لا سهوا
وَ انْحَرْ
و اسدح للّه و اعطه اهل السؤال و هو عكس الكلام الاول المصرح لاحوال اهل السهو و العمد و اعمالهم
إِنَّ شانِئَكَ
عدوّك
هُوَ الْأَبْتَرُ
المعدوم لا ولد له ادام اللّه اولادك و مراسم او امرك و مكارم عصرك و محامد مراسمك . » « 2 »
هامش
( 1 ) تذكرهء شعراى كشمير ص 1164 .
( 2 ) مقدّمه ديوان فيضى به قلم استاد حسين آهى ، ص 10 .