ميوههاى آن
« يَأْتِيها »
ناگاه آمد به آن زمين
« أَمْرِنا »
عذاب ما ، يعنى فرمان ما به خرابى آن در رسيد .
« ليلا » در شب ،
« أَوْ نَهاراً »
يا روز .
« فَجَعَلْناها »
پس گردانيديم كشت و زرع آن زمين را
« حَصِيداً »
شبيه به آنچه درويده باشند يا از اصل بركنده
« كَأَنْ لَمْ تَغْنَ »
گوييا كه هيچ لبث نكرده و موجود نگشته و اثر آن پيدا نشده
« بِالْأَمْسِ »
ديروز .
« كَذلِكَ »
همچنين كه در اين تمثيل تفصيل كرديم ،
« نُفَصِّلُ الْآياتِ »
روشن مىسازيم و تفصيل مىدهيم دلايل قدرت خود را
« لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ »
براى قومى كه تفكّر كنند در آن ضرب المثل و بدان نفع گيرند .
و در انوار گفته كه اين تشبيه مركّب است كه حال دنيا در انقراض نعيم و زوال اموال و ظهور ادبار بعد از وفور اقبال تشبيه مىكند به حال گياه زمين كه بعد از تازگى و طراوت ، خشك و تيره و بىرونق و بىنضارت مىشود . چنان كه اوّل گياه را صفت صفوت است و آخر سمت ، كدورت . مبدأ دنيا نيز نوازش دولت است و منتهاى آن گزارش نكبت و حسرت .
* شعر
منگر به آنكه روى زمين فصل نوبهار * مانند نقش خانهء مانى مزيّن است
وقت خزان ، به برگ رياحين چو بنگرى * منصف شوى كه لايق بر باد دادن است
و گفتهاند كه ممثّل به ، آب باران است و ممثّل ، مال جهان ، و وجه شبه ، مال دنيا به آب باران ، آن است كه باران به حيله و تزوير آدمى از ابر فرونيايد . بلكه به سبحانى و مشيّت ربّانى روى نمايد . مال دنيا نيز به جهد و تلبيس و مكر و تزوير مجمع نگردد ، بلكه به حكم ازلى و قسمت لميزلى به دست آيد . و در اين معنى گفتهاند :
رزق ، مقسوم است ، از اوّل مقرّر كردهاند * هيچكس را پيش از آن حاصل نمىگردد به جهد !
هرچه مىآيد ز پيش و كم بدان خرسند باش * كآنچه خواهى ز آسمان ، نازل نمىگردد به جهد !
و ديگر آنكه ، آب باران ما دام كه جارى بود ، به سمت پاكى و پاكيزگى موسوم باشد . امّا چون در موضعى مكث نمايد و مدّتى يك جا بماند ، رنگ و بوى و طعم آن متغيّر گشته ، موادّ انقطاع يابد . مال دنيا نيز به سبب انفاق جوانمردان دستبهدست روان گردد ، پسنديده و مقبول باشد ، و چون در مضيق بخل و امساك خسيسان بماند ، نكوهيده و مذموم بود . و بالاخره تاراج حادثات بر او تاخته ، بناى آن را به صرصر نكبت از پاى درآورد ، و فى المثنوى المعنوى :
مال چون آب است تا باشد روان * فيض مىيابند ازو اهل جهان
چند روزى چون كند يك جا درنگ * گنده و بىحاصل است و تيرهرنگ
پس بايد كه قبل از تاخت لشكر نوائب و هجوم عسكر مصائب بر او ، آن را طريق خير صرف نمايند ، تا بالاخره ندامت نبرند .
توانگرا دل درويش خود به دست آور * كه مخزن زر و گنج و دِرم نخواهد ماند
و در عشرات حميدى مذكور است : وجه مماثله آن است كه چون آب باران به اندازه آيد و به قدر حاجت نازل گردد ، سبب آسايش آدميان و آرامش عالميان باشد ، امّا چون از اندازه بگذرد و از حدّ اعتدال تجاوز نمايد ، واسطهء خرابى عالم و سرگردانى بنىآدم شود . مال دنيا نيز تا به مقدار احتياج به دست آيد ، مقاصد دنيا و دين ، به نجاح مقرون گردد و فوائد آن به دور و نزديك مىرسد ، و چون روى به ازدياد نهد و در خزانه و انبار رود ، موجب ارتكاب مآثم و وسيلهء معاصى و تفاخر بر