مجمع البيان طبرسى ، و با استفاده كامل از ابو الفتوح رازى ، آن را گردآورى و تأليف نموده است . تفسير منهج الصّادقين در 5 مجلّد بزرگ ، و اخيرا در 10 مجلّد معمولى به چاپ رسيده است . تلاش اين تفسير بر آن است ، حجّت هر گروهى را از آيات قرآنى متذكّر ، و نكات ادبى و قرائتى آن را يادآور شود .
* تفسير ديگر
مؤلّف محترم ، پس از تأليف منهج الصّادقين ، به تأليف تفسير ديگرى اقدام نموده است ، و آن را به نام « خلاصة المنهج » ، ناميده است . اين تفسير در 2 مجلّد بزرگ قرار دارد .
اقدام قرآنى سوّم او ، نوشتن تفسير بزرگ ديگرى به زبان عربى ، به نام « زيدة التّفاسير » ، مىباشد كه در سال 977 ه ، آن را به پايان برده است ، ولى مهمترين كار مرحوم ملّا فتح اللّه كاشانى ، همان تفسير منهج الصّادقين مىباشد .
اين تفسير شريف با تصحيح و اهتمام و تقديم ارزشمند دانشمند فقيد ، حضرت آية اللّه حاج ميرزا ابو الحسن شعرانى ، در 10 مجلّد وزيرى ، مكرّرا چاپ و در اختيار اهل علم و فضل قرار گرفته است و اكنون نيز در دسترس همگان مىباشد .
* استاد او
او در تحصيلات خود ، اساتيد متعدّدى را ديده است ، كه از مشهورترين چهرههاى علمى ، علىّ بن حسن زوارهاى مىباشد كه در علوم قرآنى ، استاد او بوده است . زوارهاى ، مؤلّف ترجمة الخواصّ ، از مفسّرين معروف قرن دهم مىباشد كه در مكتب سيّد غياث الدّين جمشيد زوارى ، و در محضر فقيه نامور ، شيخ علىّ بن عبد العال ، معروف به محقّق ثانى ، تلمّذ نموده است .
* شمارى از تأليفات او
مرحوم ملّا فتح اللّه كاشانى ، يكى از نويسندگان پركار و موفّق دورهء صفوى به شمار مىآيد ، چون علاوه بر تفاسير سهگانهء فوق كه نامبرده شد ، شرحى نيز بر نهجالبلاغهء مولا على ( ع ) دارد كه آن را « تنبيه الغافلين و تذكرة العارفين » ، ناميده است . او كتاب احتجاج طبرسى را نيز ترجمه كرده و به نام « كشف الاحتجاج » نامگذارى شده ، و نسخهء آن را به شاهطهماسب صفوى عرضه كرده است ، و هماكنون در مخزن مزار شيخ صفى الدّين در شهر اردبيل ، موجود مىباشد . « 1 »
* نمونهاى از تفسير او
او در تفسير آيهء شريفهء
« إِنَّما مَثَلُ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ »
( سورهء يونس 10 / 24 ) ، مىنويسد :
« جز اين نيست كه مثل زندگانى دنيا در سرعت انقضاء و ادبار آن ، بعد از اقبال « كماء » ، مانند آبى است ، يعنى باران كه « انزلناه » فروفرستاديم آن را « من السّماء » از آسمان يا از ابر . « فاختلط به » پس آميخت به آن آب « نبات الأرض » گياه رسته از زمين . « ممّا يأكل النّاس » از آنچه مىخورند آدميان ، چون حبوب غاذيه و ثمار و بقول ( دانههاى نباتات خوردنى ، ميوهها و ترهها و سبزيها ) « و الأنعام » و از آنچه مىخورند چهار پايان چون گياهان تر و خشك . « حتّى إذا أخذت الأرض » تا وقتى كه فرا گرفت زمين « زخرفها » پيرايهء خود را به اصناف نباتات و أشكال و الوان مختلفهء آن ، مانند عروس كه متزيّن و متلبّس شود به الوان ثياب
وَ ازَّيَّنَتْ
و آراسته شد و با زينت گشت به محصولات گوناگون و ثمرات رنگارنگ .
« وَ ظَنَّ أَهْلُها »
و گمان بردند كه اهل آن زمين
« أَنَّهُمْ قادِرُونَ »
آنكه ايشان قادرند
« عَلَيْها »
بر درويدن گياه و چيدن
هامش
( 1 ) هزار سال تفسير فارسى ص 700 .