تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
سخن فوق ، جاى اين نقد و نظر را دارد ، كه مجرّد نقل مطالب اهل بيت ( ع ) و ستودن آنان ، نمىتواند دليل شيعه بودن قرار گيرد ، چه‌بسا مخالفين سرسخت و لجوج نيز در كتابها و تأليفات خويش ، فضائل و مناقب آن بزرگواران را آورده‌اند ، بىآنكه خود دوستدار اهل بيت باشند . 2 . دوّمين استدلال : نويسندهء متتبّع و دانشمند ، جناب آقاى پرويز اذكائى ، در فصلنامهء معارف ، نشريهء مركز نشر دانشگاهى ، پس از معرّفى نسخهء تفسير مفاتيح الاسرار و مصابيح الابرار ، تحت عنوان « نكاتى چند از تفسير شهرستانى » ، پس از فراغت از معرّفى تفصيلى نسخه و تاريخ نگارش آن ، در مورد تفسير و مؤلّف آن چنين مىنويسد : « بارى ، تفسير شهرستانى از همان زمان تصنيف اشتهار يافته و زبانزد مورّخانى چون ابن ارسلان ، خوارزمى سمعانى مروزى ، بيهقى ششتمدى ، ياقوت حموى ، و جز اينان شده است . در باب آراء و عقايد وى ، آقاى محمّد تقى دانش‌پژوه ، در گفتار ممتّع خود ، با عنوان « داعى الدّعاة تاج الدّين شهرستانه » ، ضمن آنكه اهمّ مراجع را فرا نموده ، ادلّهء نقلى و عقلى در خصوص تشيّع و بل مراتب گرايش باطنى - اسماعيلى و داعىالدّعاتى او را بيان داشته است . » « 1 » او سپس مىافزايد : « قبل از ايراد بعضى نكات و فوائد تفسير ، نقل فقراتى كه متضمّن شناسايى بيشتر صاحب الملل و النّحل است ، در اين گفتار ، ضرورى به نظر مىرسد . از جمله بيهقى ششتمدى ( كه همان ابن فندق معروف باشد . ) در شرح احوال او مىگويد : « وى در خوارزم ، مجلسى منعقد كرده بود ، كه طىّ آن اشارات و اصول حكمت بيان نموده ، و من از آن تعجّب مىكردم ، تا آنكه مرا با وى اتّفاق مجلس افتاد ، در حضور امام ابو الحسن عبادى ، موفّق الدّين ليثى ، و شهاب الدّين واعظ ، در اقسام تقدّمات بحثى مىرفت ، از وى پرسيدم كه چرا اجزاء انفصال را منحصر در اقسام ستّه دانستى ؟ پاسخ داد : « فرق است ، ميان متقدّم بالذّات و متقدّم بالوجود . » و در آغاز تحقيق فرق نهاد ميان متقدّمين را . گفتم : من از مطلب « هل » سؤال مىكنم ، تو بيان مطلب « ما » مىكنى ، در غير موضوع نزاع . مىگويم كه چرا گفتى اين انفصال حقيقت است ؟ مىگويى كه فرق است ، ميان فلان جزو منفصله و ميان فلان جزو ، تا طول كلام به تمادى كشيد ، در آن‌وقت وى تفسيرى مىنوشت و آيات را بر قوانين شريعت و حكمت تأويل مىكرد . گفتم كه اين تفسير از صواب دور است ، زيراكه حكمت امرى است از طريق تفسير دور ، و وجه تفسير چنان بايد كرد كه از سلف به ما رسيده ، و اجماع صحابه و تابعان بر آن بوده ، و اگر كسى ، خواهد كه ميان حكمت و تفسير جمع كند ، بهتر از آنكه حجّة الاسلام غزالى . . . جمع كرد ، صورتى ندارد ، و كس را مثل آن توقّع نبايد داشت . او از اين سخن برنجيد ، رنجيدن درشت . سلطان سنجر او را عزيز داشتى ، و صاحب سرّ خود دانستى و در شهور سنهء 548 ه . ق ، در شهرستانه وفات يافت . » « 2 » او سپس آراء ياقوت حموى و فخر الدّين رازى را دربارهء او نقل مىكند ، سپس مىافزايد : « تنها نقلى كه كتاب شهرستانى بدان اختصاص يافته ، همانا رسالهء فارسى « الفصول الأربعهء » حسن بن محمّد بن صبّاح [ اسماعيلى ] است ، كه شهرستانى آن را به عربى ترجمه كرده و در باب هذيانات آن
هامش
( 1 ) فصلنامهء معارف ، دورهء پنجم ، سال 1367 ه . ش ، شمارهء 3 ، ص 117 - 125 . ( 2 ) مناظرات فخر الدّين رازى ، تحقيق دكتر فتح اللّه خليفه ، دار المشرق ( افست تهران 1406 ه . ق ، زمستان 1364 ) بيروت 1996 م ، ص 39 و 40 .
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 416 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي