نيكبختى و سربلندى و ارجمندى دانشوران چكامهسرايان و علويان ، و درگاهش قبلهء آمال و محطّ رحال آنان بود ، وى احسان خود را خاصّ ايشان و خواستهء خود را وقف آنان كرده بود . در زندگى مقصد و آرزوئى جز آن نداشت ، كه بنياد فضيلتى را استوار ، يا بذل نعمتى را تجديد و يا فاضلى را تربيت و يا سخنورى را تشويق نمايد در آستان او سخنسرايان و چكامهپردازان بيشتر و برتر از دربار هارون الرشيد بود چه در حضرت وى سخنسرايانى مانند : سلّامى ، خوارزمى ، مأمونى ، بديهى و رستمى و زعفرانى ( ثعالبى نام 20 را مىبرد كه نامشان نامأنوس است ) علاوه بر اين جمعى از فضلاء و ادباء از قبيل سيد شريف رضى ، ابو اسحاق صابى ، ابن حجّاج ، ابن سكره ، ابن نباته با وى مكاتبه داشتند و وى را از دور مدح مىكردند . » « 1 »
در قرن چهاردهم هجرى همانند ديگر اعصار و قرون ادبيّات متعهّد و غير متعهّد را كنار هم مىبينيم كه يكى تحت تأثير هواها و آرزوهاى تهذيب نشده ( همانند ابو العلاء معرّى متولد 363 ه و ابو الطيّب متنبّى ( ت 354 ه ) پس از دست كشيدن از ادّعاى نبوّت دشت سماوه به مدح و ثناى سيف الدولة حمدانى با خانواده و خواهر و برادر او عمر را به پايان مىبرد و از سرودههاى اوست :
الخيل و الليل و البيداء تعرفنى * و السيف و الرّمح و القرطاس و القلم
أنا ابن العلاء و الطّعن و الضرب * وجود المذاكى و القضاء و القواضب
مبارك الاسم اغرّ القلب * كريم الجرشى ، شريف النسب
و ما قلت للبدر انت اللّجين * و لا قلت للشمس انت الذهب
فهمت الكتاب ابرّ الكتب * فسمعا لامر امير العرب . . .
را سر مىدهد بىآنكه با قرآن و سنّت و حديث سروكارى داشته باشد به قول عليّ بن حمزه كه گويد : « از متنبّى سه امر پسنديده و سه امر مذموم را تجربه كردهام . او دروغ نگفت ، عمل نامشروع انجام نداد حول و حوش عمل قوم لوط نگرديد ، از طرفى هرگز روزه نگرفت ، نماز نخواند ، و قرآن نيز قرائت نكرد . » « 2 » در مقابل ابو تمّام ، حبيب ، شاعر گرانمايه و متعهّد را نيز داريم كه همانند قاضى عادل كلمه را در جايگاه واقعى خود قرار مىدهد و پس از دقّت كافى و كاوش لازم از بيّنه و برهان اظهار نظر مىكند و همانند يك فقيه پارسا در سخن خود جانب احتياط و حزم و تقوى را حفظ مىكند تا مبادا صدمه و آسيبى به دين خود برسد ولى شاعر غير متعهّد همانند پادشاه ستمگر و حاكم سلطهجو ، با قهر و سلطه وارد مطلب مىگردد و همانند پهلوان شجاع و سواره با تمام قدرت هجوم و حمله را آغاز مىكند و مبالاتى ندارد كه چه چيز پيش خواهد آمد و در كجا قرار خواهد گرفت ؟ در يكى از اشعار خود گويد :
وَ مَن يُنفق الساعات في جمع ماله * مخافة فقر ، فالّذى فعل ، الفقر . . .
آنكه ساعاتى را در جمعآورى مال صرف مىكند كه مبادا فقير گردد آنچه را كه او انجام مىدهد خود فقر و نيازمندى است . بههمينجهت غير تعهّد او بود كه سيد مرتضى علم الهدى ( ره ) متنبّى را هرگز دوست نمىداشت يا ابو العلاء آراء برهمائيان داشت به پيامبران اعتقاد نداشت گوشت نمىخورد به رستاخيز و معاد نيز معتقد نبود . « 3 »
* عصر تفسيرنگارى
جاى گفتن دارد كه قرن چهارم هجرى قرن كلام و
هامش
( 1 ) مقدمه ديوان متنبى ج 1 ، ص 6 ، تصحيح عبد الرحمن قوتى .
( 2 ) معجم الادباء ج 3 ، ص 135 .
( 3 ) معجم الادباء ج 3 ، ص 135 .