كه گفته است ، من مىميرم ولى در دلم نسبت به كلمه « حتّى » ايرادى هست چون حركات سهگانه بر آن وارد مىشود آيا مقصود اسم است يا حرف ؟
* معلّم فرزندان مأمون
او فرزندان مأمون را تعليم مىداد . روزى نعلين خود را خواست هركدام از آنها در اجراى دستور استاد سبقت داشتند مأمون گفت : عزيزترين افراد كسى است ، كه نسبت به آماده ساختن نعلين او دو ولّى عهد مسلمين سبقت مىجويند ، من آنها را از كسب فضيلت و مكرمت هرگز منع نكردهام چون ابن عبّاس با آن بزرگوارى ، به هنگام بيرون رفتن ركاب حسن و حسين ( ع ) را نگه مىداشت مأمون گفت :
اگر آنها از كسب فضيلت جلوگيرى نمائى ترا شماتت مىنمودم چون روا نيست انسان در سه مورد بزرگى نشان دهد : پدر ، حاكم ، معلّم پس بيست هزار دينار به فرزندان و ده هزار دينار به فرّاء پيشكش نمود .
* فرّاء و سؤال فقهى
محمّد بن حسن يكى از ياران ابو حنيفه كه فرزند خاله او بود از او پرسيد : تكليف فردى كه در سجده سهو ، سهو نمايد چيست ؟
فرّاء پاسخ داد ، چيزى بر او نيست ، چون در نحو گفتهاند : مصغّر ديگر تصغير نمىشود . « 1 »
64 . تفسير ابن همّام صنعانى [ ت : 211 ه ]
مؤلّف آن امام حافظ عبد الرزّاق همام ناقع حميرى يمنى صنعانى ( متوفّى 211 ه ) از مفسّرين قرن سوم هجرى مىباشد .
ذهبى در تذكرة الحفّاظ او را از دوستان و ارادتمندان على ( ع ) و دشمن قاتل او به شمار آورده است .
ابن نديم در الفهرست تأليفات او را آورده است كه يكى از آنها در مورد « عصمت انبياء ( ص ) » مىباشد و تعداد ديگرى در مورد تفسير و علوم قرآنى است كه اسامى آنها « نظم القرآن » « قواعد القرآن » « تفسير الفاتحة » و « الحروف المقطعة فى اوائل السّور » مىباشد . او از ابن خلكان نقل مىكند كه پس از رسول خدا ( ص ) هرگز بهسوى فردى همانند او رحلت و كوچ صورت نگرفته است و پيشوايان فقه و روايت اهل سنّت مانند : سفيان بن عيينه ، احمد بن حنبل ، يحيى بن معين و ديگران به محضر او مىشتافتهاند تعجّب ما اين است ، كه شخص جليل القدرى همانند او هنوز در كتابهاى تراجم ما ، شرح حالش نيامده است فقط شيخ طوسى او را در شمار اصحاب و ياران امام صادق ( ع ) آورده است و او را از متوفّيان سال 148 ه معرّفى كرده است « 2 » .
وحيد بهبهانى ، در كتاب « التعليقة » اين امر را عجيب شمرده است ولى وجهى بر اين استبعاد نيست ، چون با توجّه به معلوم بودن ولادت او كه در سال 126 مىباشد او به هنگام رحلت امام ( ع ) جوان 22 ساله مىشود « 3 » .
نجاشى ( ره ) شرح حال او را در ترجمه حال ابو على محمّد بن همام بن سهيل اسكافى بغدادى ذكر كرده است ، چون او باعث و راهنماى تشيّع جدّش سهيل گرديده بود او با اينكه از مبلّغين و دعوتكنندگان به تشيّع بوده است و در عين حال در كتابهاى رجالى ما فصل يا بابى به نام او گشوده نشده است آنچنانكه والد او همام بن نافع نيز مورد ترجمه و شرح واقع نگرديده است با اينكه او از راويان كتب و اصول شيعه بوده است و اصلى ،
هامش
( 1 ) شذرات الذهب ج 3 ، ص 39 - 40 چاپ سوريّه دارا بن كثير .
( 2 ) الفهرست ابن نديم ج ، ص 52 چاپ بازرگانى .
( 3 ) الذريعة الى تصانيف الشيعة ج 4 ، ص 250 - 251 .