ابو خالد كابلى گويد : « از امام علىّ بن الحسين ( عليها السلام ) شنيدم كه مىفرمود : يهوديان عزير را دوست مىداشتند به حدّى كه دربارهء او گفتند آنچه كه ناگفتنى بود و مسيحيان دوست مىداشتند عيسى ( ع ) را به حدّى كه دربارهء او گفتند از شيعيان ما در حقّ ما گفتند آنچه را كه ناگفتنى بود از آن سخنانى كه يهود و نصارى مىگفتند پس نه آنان از ما هستند و نه ما از آنهائيم . »
* داستان او و محمد بن حنفيّه
مرحوم كشّى مىنويسد : به خط جبرئيل بن احمد يافتم كه گويد : به من حديث نمود محمّد بن عبد اللّه بن مهران از محمّد بن على . . . از ابو بصير كه گويد از امام باقر ( ع ) شنيدم مىگويد : ابو خالد كابلى مدّتى بود به محمّد بن حنفيّه خدمت مىكرد و شك و ترديدى داشت كه او امام است يا نه ؟ تا اينكه روزى به خدمت او رسيد و گفت : فدايت شوم من به تو حرمت فراوان دارم و وابستگى كامل ، از تو به احترام رسول اللّه و امير المؤمنين مىپرسم تا به من پاسخ دهى آيا تو همان امامى هستى كه خداوند طاعت او را بر ما و تو و همهء مسلمين واجب نموده است ؟
محمد بن حنفيّه گفت : به چيز بزرگى قسم دادى اى ابا خالد ! هماكنون حقيقت را مىگويم امام واقعى عليّ بن الحسين است كه هم بر من و تو و هم بر هر فرد مسلمان ديگرى امامت دارد .
ابو خالد گويد هنگامى كه شنيدم آنچه را مىبايست بشنوم بهسوى منزل امام علىّ بن الحسين ( ع ) رفتم استيذان نمودم امام اذن ورود داد هنگامى كه به نزد امام رسيدم امام فرمود آفرين بر تو باد ! اى كنگر ! تو هرگز زائر ما نبودى چه اتّفاقى رخ داده است ؟
ابو خالد به حال سجده افتاد از آنچه امام سجّاد ( ع ) گفته بود به خداوند متعال سجدهء شكر بجا آورد و گفت : سپاس خداى را كه امام و پيشوايم را به من معرّفى نمود امام سجّاد فرمودند چگونه به تو شناساند اى ابا خالد ؟
گفت : تو مرا با نامى صدا كردى كه مادرم هنگام ولادتم آن نام را به من انتخاب كرده بود من در حال كورى بودم كه خداوند مرا بصير و بينا نمود من مدّتى خدمتگزار محمد بن حنفيّه بودم و در امامت او شكّ و ترديدى نداشتم تا اينكه او مرا به طرف شما هدايت نمود تا دانستم كه امام برحق كيست ؟ « 1 »
32 . تفسير وهيب بن حفص [ ت : حدود 150 ]
« او ابو على جريرى اسدى كوفى ، از ياران ابا عبد اللّه امام صادق و امام كاظم ( عليهما السلام ) مىباشد سپس واقفى شده است او ثقه و مورد اعتماد بود كتابهائى تصنيف نموده است كه يكى از آنها كتاب « تفسير القرآن » و ديگرى كتابى در شرائع و احكام است كه مبوّب و منظّم مىباشد اين مطلب را حسين به ما خبر داد و گفت بهما خبر داد از احمد بن جعفر از حميد ، از حسن بن سماعه از او » . « 2 »
شيخ طوسى ( ره ) در رجال او از اصحاب امام صادق ( ع ) آورده است . « 3 »
و در الفهرست آمده است كه او را كتابى نيز مىباشد . »
* گفتار آية اللّه خوئى
صاحب معجم رجال الحديث ، او را به اين ترتيب معرّفى مىنمايد :
هامش
( 1 ) معجم رجال الحديث ج 14 ، ص 130 - 131 .
( 2 ) رجال نجاشى ص 431 كد شناسائى 1159 .
( 3 ) رجال طوسى ص 328 .