محمّد بن مسلم از امام باقر ( ع ) روايت كرده است . » « 1 »
28 . زياد بن منذر [ ت : 150 ه ]
ابو الجارود زياد بن المنذر خارفى كوفى از مفسّران نامدار قرن دوّم هجرى ، و از اصحاب امام باقر ( ع ) مىباشد و از امام صادق ( ع ) نيز روايت كرده است پس از قيام زيد بن علىّ بن الحسين تغيير وضعيّت فكرى و اعتقادى پيدا نمود ولى اين تغيير عقيده در آراء تفسيرى او اشكالى وارد نمىسازد .
او فرد نابينا و كور بود و گفته است : « نابينا به دنيا آمدم و هرگز چهرهى دنيا را نديدهام » او را كتاب تفسيرى هست كه مطالب آن را از امام محمّد باقر ( ع ) روايت مىكند ابو سهل كثير بن عيّاش قطّان گفته است : « ابو الجارود تفسير خود را به ما حديث نموده است . » « 2 »
شيخ طوسى ( ره ) گفته است : « زياد بن المنذر كه مكنّى به ابو الجارود است زيدى مذهب مىباشد و زيديان جارودى « 3 » به او منتسب مىباشند او را يك اصل و يك كتاب تفسير مىباشد كه از امام باقر ( ع ) روايت مىنمايد اين موضوع را شيخ مفيد و حسين بن عبيد اللّه از محمّد بن علىّ بن الحسين از پدرش از علىّ بن حسين سعدك همدانى نقل نمودهاند و تفسير او را احمد بن عبدوناز ، ابو بكر دورى از ابن عقده روايت كرده است او فرد موثق نبود در روزگار ابو السّرايا همراه او قيام كرد و جراحتى به او رسيد . » « 4 »
نقل شده است كه به او ، عنوان « سرحوب » هم داده شده است و گروه سرحوبيان از زيديّه به او منتسب مىشوند و اين نامى است كه امام باقر ( ع ) بر او نهاده است و نقل شده است كه سرحوب نام ابليس كورى است كه در دنيا زندگى مىكند .
آية اللّه خوئى اظهار نظر مىكند : « كه زيدى بودن او تأثيرى در تفسير او ندارد ولى انتساب سرحوب به امام باقر ( ع ) يك روايت مرسل و غير قابل تصديق مىباشد چون او در زمان امام باقر ( ع ) تغيير عقيده نداده بود بلكه تغيير موضع او ، هفت سال پس از وفات امام ( ع ) مىباشد پس چگونه امكان دارد كه چنين نامگذارى از سوى او انجام گرفته باشد ؟ »
كشّى گفته است كه محمّد بن جمهور از موسى بن بشّار از وشّاء از ابى بصير روايت كرده است كه ما پيش امام صادق ( ع ) بوديم كه كنيزى كه همراه او ظرف آبى بود و آن را مىچرخانيد عبور نمود امام ( ع ) فرمود : اگر خداوند قلب ابى الجارود را همانند اين ظرف آب ، بگرداند پس تقصير من چيست ؟
صاحب معجم رجال الحديث تمام اين روايت را ضعيف مىشمارد و مىفرمايد : در جلالت قدر او همينقدر كفايت مىكند كه مرحوم شيخ مفيد در « رساله عدديّه » او را از بزرگانى شمرده است كه حلال و حرام در احكام و فتوى از آنان گرفته مىشود و علىّ بن ابراهيم در تفسير خود به وثاقت هرآنكس كه در سلسله اسناد او قرار گرفته است شهادت داده است در صورتى كه كثير بن عيّاش ، تفسير سوره آل عمران آيه
( إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ )
را از او روايت كرده است و شيخ صدوق ( ره ) حديث لوح را كه در آن اسماء اوصياء دوازدهگانه ثبت شده بود از او روايت كرده است » . و اين احتمال هم داده مىشود كه در
هامش
( 1 ) معجم رجال الحديث ج 3 ص 105 رقم شناسائى 1283 .
( 2 ) رجال نجاشى ص 325 رقم معرفى 448 .
( 3 ) معجم رجال الحديث ج 7 ص 321 رقم شناسائى 4805 .
( 4 ) معجم رجال الحديث ج 7 ص 326 .