بود او به خودش نمىخواست بلكه به « الرّضا از آل محمّد ( ص ) » ، دعوت مىنمود اگر پيروزى و غلبه به دست مىآورد حتما به عهد خود وفا مىكرد خروج او بر شكستن سلطه موجود بود تا آن را بشكند . . . » « 1 »
2 . مرحوم صدوق از پدرش با اسناد خود از عبد الرحمن بن سيّابه ، روايت مىكند : كه امام صادق ( ع ) هزار دينار به من دادند و مرا مأمور ساختند كه آن را به خانوادههائى كه در جريان شهادت زيد ، گرفتارى پيدا نمودهاند تقسيم نمايم پس همهى آن را تقسيم و توزيع نمودم ، و به خانواده عبد اللّه بن زبير برادر فضيل رسّان فقط چهار دينار رسيد . . . » « 2 » .
3 . مرحوم كشّى در شرح حال سليمان بن خالد آورده است كه ، او همراه زيد بن على خروج كرد ، هنگامى كه به معركهء قتال مىرفتند فردى به او گفت :
چه مىگوئى در حق زيد آيا او فضل است يا جعفر بن محمّد ؟ ! سليمان گفت : به خدا يك روز جعفر ، به تمام عمر و زندگى زيد مىارزد . پس اسب خود را تكان داد و بهسوى زيد شتافت و داستان را به او نقل مىنمود پس من هم به طرف زيد خودم را كشاندم ديدم زيد مىگويد : « جعفر پيشواى ما در حلال و حرام مىباشد . » « 3 » صاحب شذرات الذهب شهادت او را در كوفه به سال 121 ه ثبت مىكند و مىگويد : « جمع كثيرى با او بيعت نموده بودند و يوسف بن عمر ثقفى ، كه پدرش عمر عموى حجّاج بن يوسف بود ، او را كشت و مصلوب نمود . هشام بن عبد الملك فضل و كمال او را شنيده بود ، و به فرماندار خود يوسف بن عمر دستور داد ، كه او را به حجاز پيش خليفه اعزام دارد و او نيز به دستور هشام عمل كرد و هنگامى كه او به زيد العذيب رسيد جمعى از پيروان و شيعيان به او رسيدند و خبر دادند كه مردم به او گرويدهاند و با اصرار فراوان او را برگرداندند و يك سال در كوفه ، باقى ماند و مردم به صورت مخفى و پنهانى به او بيعت مىكردند و يك ماه تمام در بصره باقى ماند .
وى مىافزايد در جريان مبارزات زيد تعدادى از شخصيتهاى كوفه با او بيعت كردند و ابو حنيفه سى هزار درهم به او كمك فرستاد و مردم را به يارى او تشويق نمود چون خودش مريض بود ، از طرفى بهرهء فراوان علمى از زيد برده بود و از كسان خود زيد محمّد بن عبد اللّه نفس زكيّه و عبد اللّه بن علىّ بن الحسين همراه او بود ، ظهور او در شب چهارشنبه سال يكصد و بيست و يك و يا بيست دو و يا بيست و سه ماه محرم از خانه معاوية بن اسحاق انصارى انجام پذيرفت و سه روز بعد ، در روز جمعه در سن 43 سالگى كشته شد . و پس از دفن جسد او را بيرون آوردند و در كناسه كوفه چهار سال آويزان نمودند . عنكبوت تارى بر عورت او تنيده بود . و سپس پائين آوردند و آتش زدند و خاكستر او را پخش نمودند « 4 » . ( رضوان و خشنودى خدا بر او باد ) .
* اساتيد و شاگردان
او از پدر عالىقدرش امام سجّاد زين العابدين ( ع ) روايت كرده است و جماعتى كه از آنان : شعبه نيز مىباشد ، از او روايت نموده است .
* زركلى صاحب الأعلام مىنويسد
« زيد بن على مستشهد 79 - م 122 - 698 - 740 م » كه به نام « زيد الشهيد » ناميده مىشود .
هامش
( 1 ) روضة الكافى حديث 381 منقول از : معجم رجال الحديث ج 7 ، ص 346 .
( 2 ) الأمالى مجلس 54 حديث 13 نقل از معجم الرجال حديث ج 7 ص 347 .
( 3 ) رجال كشّى ص 205 نقل از معجم رجال الحديث ج 7 ، ص 347 .
( 4 ) شذرات الذهب ، ج 2 ، ص 92 - 93 .