تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
او خصوصيّت خاصّى با امام سجّاد ( ع ) داشت چند بار در كنار بيت اللّه الحرام همراز سجده‌ها و گريه‌هاى طولانى امام ( ع ) بوده است . هشام بن عبد الملك در موسم حجّ اصرار داشت با يكى از اصحاب يا تابعين ملاقاتى داشته باشد چون از اصحاب كسى باقى نمانده بود ناچار از تابعان ، طاوس را پيش او بردند وقتى وارد حضور او شد نعلين خود را در كنار بساط او از پا درآورد و او را با كنيه از او تعبير نياورد و بدون اذن او در كنارش نشست و پرسيد : هشام ! حال تو چطور است ؟ هشام از اين حركات او سخت غضبناك شد و خواست او را بكشد به او تذكّر داده شد تو در حرم هستى و نمىتوان اين كار را انجام داد هشام رو به طاوس نمود و گفت چرا اين كارها را انجام دادى طاوس گفت : چه‌كار كرده‌ام ؟ گفت : كفش خود را اين گونه از پا درآوردى مرا با لقب امير المؤمنين خطاب نكردى ، با كنيه مورد خطاب قرار ندادى و بدون اجازه در روبه‌رويم نشستى و گفتى حال تو چطور است ؟ طاوس پاسخ داد امّا بيرون آوردن كفش مگر چه ايرادى داشت من شب و روز پنج بار خلع نعلين در پيشگاه خداى صاحب عزّت و شوكت بيرون مىآورم و وضو مىسازم خداوند مرا مورد عتاب و غضب قرار نداده است ! امّا لقب امير المؤمنين ، تمام مؤمنان ترا به عنوان امير خودشان نمىشناسند و راضى و خشنود نيستند ترسيدم كه دروغگو بوده باشم . امّا آنچه گفتى در مورد كنيه خداوند متعال اسامى پيامبران را مانند : داود ، عيسى ، ابراهيم با نام ذكر كرده است ولى دشمنان خودش را با كنيه تعبير آورده است مانند : تبّت يدا ابى لهب و تبّ . امّا اينكه روبه‌روى تو نشستم من از امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب شنيده‌ام كه مىفرمود : اگر خواستيد يك نفر از اهل آتش را در دنيا بنگريد پس به مردى نگاه كنيد كه او نشسته است و در اطراف او جمعى ايستاده‌اند و سرپا هستند . هشام گفت : مرا موعظه نما . طاوس گفت از امير المؤمنين ( ع ) شنيدم كه مىفرمود : در جهنّم مارها و عقاربى مانند استران هستند آنها هر اميرى را نيش مىزنند كه در بين رعيّت با عدالت رفتار نكند سپس بلند شد و رفت . « 1 » تكرار لقب امير المؤمنين در حضور هشام كه خود را لايق اين لقب مىدانست ، قابل دقّت و عنايت مىباشد .

13 . عطيّة بن سعد عوفى [ ت 111 ه ]

عطيّة بن سعد عوفى ، مفسّر قرآن معروف به « جدلى » ، از اصحاب و ياران امام محمّد باقر ( ع ) مىباشد . او جز آن عطيّه معروف به « بكّالى » است كه از ياران على ( ع ) بوده است . نجاشى ، به نقل از بلاذرى ، او را استاد ابان بن تغلب در روايت و حديث مىشمارد ؛ تفسير او در پنج جزء بوده است كه معروف است . ابن عطيّه سه بار قرآن را به‌صورت تفسيرى بر ابن عبّاس عرضه داشته است و وجوه قرائت را هفتاد مرتبه در حضور او قرائت كرده است . » جلال الدّين سيوطى در الإتقان مىنويسد : « تفسير عطيّه مقيّد به رعايت سنّت و عارى از بدعت و نوآورى است و اگر سخن سلف مأثور عنه را به همان كيفيت كه صادر شده است نقل مىنمود بهتر بود . » « 2 »
هامش
( 1 ) ابن خلّكان ج 2 ، ص 510 . ( 2 ) الاتقان ج 3 ، ص 206 .
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 229 | عبد الرحيم عقيقي بخشايشي