ببين چه پيش خواهد آمد ؟
فرداى آنروز متوكّل ، آن حضرت را آزاد كرد و از وى عذرخواهى نمود ، روز سوّم ياغز و يغلون و تامش و جماعتى از اتراك حمله كرده ، متوكّل را كشتند و پسرش ، منتصر را بهجاى او به خلافت نشاندند . « 1 »
15 . خبر از قتل متوكّل :
ابو القاسم بغدادى گويد : زراره ، « 2 » دربان متوكّل عبّاسى به من گفت :
روزى متوكّل خواست علىّ بن محمّد بن رضا ( ع ) نيز در روز سلام ، مانند ديگران در پيشگاه خليفه عبور دهند ، وزيرش به او گفت : اين كار را نكن ، خوب نيست ، پشت سرت ، بد مىگويند .
متوكّل ( خبيث ) گفت : چارهاى نيست مگر اينكه بايد اين كار عملى شود .
وزيرش گفت : حالا كه چنين است بگذار اوّل ، فرماندهان و اشراف در مقابل تو راه روند ، آنگاه او بيايد تا مردم ، گمان نكنند كه تو فقط ، او را در اين كار هدف قرار دادهاى ، متوكّل چنين كرد ، امام ( ع ) در آن راه رفتن ، شركت كرد و به زحمت افتاد چون فصل تابستان بود ، آن حضرت را ديدم كه عرق كرده است .
با دستمالى ، عرق او را پاك كرده و گفتم :
عموزادهات ( متوكّل ) در اين كار ، تنها شما را قصد نكرده بود ، دلگير نباشيد ، امام ( ع ) فرمود : ساكت باش « تمتّعوا فى داركم ثلاثة أيّام ، ذلك وعد غير مكذوب . » « 3 »
در تعقيب اين خبر امام ( ع ) زراره گويد : نزد من معلّمى بود از شيعه كه گاهى اوقات با او دربارهء اين مذهب شوخى و مزاح مىكردم ، وقت شب كه از دربار به منزل آمدم به آن معلّم گفتم : اى رافضى ! بيا تا به تو خبر دهم از چيزى كه امروز از امامتان شنيدهام ، گفت : چه چيز شنيدهاى ؟
گفتم : درباره متوكّل چنين گفت ، آن مرد گفت :
نصيحت مرا قبول كن ، اگر علىّ بن محمّد ( ع ) اين سخن را گفته باشد ، احتياط كن ! هرچه مال و نقدينه دارى ، پنهان كن ، متوكّل ، بعد از سه روز يا مىميرد ، يا كشته مىشود ، در آن صورت ممكن است خليفهء بعدى ، اموال ترا توقيف نمايد . من از گفتهء او برآشفتم و او را فحش داده ، طردش كردم ، او از پيش من بيرون رفت .
چون خودم تنها ماندم به فكرم رسيد : چه ضررى دارد ، احتياط را از دست ندهم ، اگر جريانى پيش آيد ، برنده خواهم بود و گرنه اين كار ضررى بر من نخواهد داشت ؛ لذا به خانهء متوكّل آمده هرچه در آنجا داشتم ، خارج نموده و هرچه در خانه داشتم به دست اقوام خود ، سپردم ، در منزلم فقط ، حصيرى ماند كه روى آن مىنشستم .
چون شب چهارم رسيد ، متوكّل ( توسّط پسرش و عدّهاى از اتراك ) كشته شد . من و اموالم در اين جريان ، سلامت ماند ، اين پيشامد سبب شد كه من ، مذهب شيعه را اختيار كرده و به خدمت امام رسيدم و ملازم ، خدمتش شدم و خواستم كه براى من دعا كند ، و به راستى ، تحت ولايت او درآمدم . « 4 »
البتّه نمونههائى از اين نوع تفاسير و توضيح معانى آيات در كتابهاى حديثى و تفسيرى فراوان مىباشند ما محض اختصار به موارد فوق بسنده نموديم طالبيين تفصيل مىتوانند به تفاسير مأثوره و كتابهاى حديثى معتبر مانند :
هامش
( 1 ) بحار ج 50 ، ص 189 .
( 2 ) ظاهرا آن زرافه است بجاى زراره كه حاجب متوكّل بود .
( 3 ) آيهء شريفه دربارهء قوم صالح است كه پس از كشتن ناقهاش فرمود : بعد از سه روز عذاب شما را خواهد گرفت ، اين وعدهء غير قابل تخلّف است ، سورهء هود آيهء 65 .
( 4 ) بحار ج 50 ، ص 148 از مختار خرائج .