تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
الرّحيم ، فلمّا رأوا بأسنا قالوا آمنّا باللّه وحده ، و كفرنا بما كنّا به مشركين ، فلم يك ينفعهم ايمانهم لمّا رأوا بأسنا ، سنّة اللّه الّتي قد خلت فى عباده ، و خسر هنالك الكافرون . » « 1 » « چون شدّت قهر و خشم ما را ديدند ، گفتند ؛ ما به خداوند يكتا ، ايمان آورديم و به تمام آنچه شريك خدا قرار مىداديم كافر شده و تبرّى مىجوئيم - امّا ايمانى كه پس از مشاهدهء مرگ و عذاب ، اظهار مىدارند كمترين سودى به حال آنان نداشته و نتيجه‌اى در بر نخواهد داشت ، سنّت پروردگار در ميان بندگان بر آنست كه براى هدايت مردم ، و بذل لطف و اعطاى ثواب بر مؤمنين و خشم و قهر بر مشركين ، رسولان و انبيايى بفرستد تا مردم ، به اطاعت و معصيت شناخته شوند و البتّه كافران در اين مقام زيانكار مىباشند » . وقتى نامه‌ى امام ( ع ) به متوكّل رسيد دستور داد نصرانى زناكار را آن‌قدر تازيانه زدند تا زير ضربات كشته شد ، يحيى و ديگر وابستگان دربارى ، شرمنده و خجل گشتند . » « 2 »

13 . امام هادى ( ع ) و ابن سكّيت :

روزى متوكّل عبّاسى به ابن سكّيت « 3 » گفت : در حضور من از ابن الرضا ( ع ) مسألهء مشكلى بپرس كه جواب نتواند و خجل شود . ابن سكّيت از آن حضرت پرسيد : چرا خدا ، موسى را با عصا ، عيسى را با شفا دادن به كور و پيسى و زنده كردن مردگان ، و محمّد ( ص ) را با قرآن و شمشير ، مبعوث فرمود ؟ امام ( ع ) پاسخ دادند : در زمان موسى ( ع ) سحر و جادوگرى ، رواج كامل داشت ، خدا آن حضرت را با عصا و يد بيضاء مبعوث كرد و بدان وسيله بر جادوى آنان ، غلبه كرد و پيامبران را مبعوث نمود و حجّت را بر آنها اثبات نمود . در زمان عيسى ( ع ) طبّ ، رواج داشت ، خدا او را با معجزه‌اى فرستاد كه مىتوانست كور مادرزاد و آدم برص‌دار را شفا دهد و مردگان را زنده كند ، به اذن خدا ، بدين‌وسيله بر آنان ، غالب آمد و مبهوتشان كرد . در زمان رسول ( ص ) شمشير و شعرگويى غلبه داشت ، حضرت براى آنها ، قرآن نورافشان و شمشير پيروزى آورد ، شعرشان را منكوب و شمشيرشان را مبهوت كرد و بدين‌وسيله حجّت را بر آنان تمام نمود » . « 4 »

14 . زندان و قتل متوكّل :

ثقهء جليل القدر حسن بن محمّد بن جمهور فرمايد : برادرم حسين بن محمّد به من نقل كرد كه : دوستى داشتم كه مربّى فرزندان « بغا » « 5 » بود ، او به من گفت : روزى امير قشون خليفه ، « بغا » كه از خانهء متوكّل به منزل آمد ، گفت : امير المؤمنين اين مرد را كه « ابن الرّضا » گويند ، زندانى كرد و به دست علىّ بن كركر سپرد . او به وقت زندان رفتن مىگفت : « أنا أكرم على اللّه ، من ناقة صالح تمتّعوا فى داركم ، ثلاثة أيّام ذلك وعد غير مكذوب » ، « 6 » معنى اين سخن چيست ؟ گفتم : خدا تو را عزيز كند ، كلامش تهديد است ، سه روز منتظر باش !
هامش
( 1 ) سورهء غافر ، آيه 84 - 85 . ( 2 ) معجم رجال الحديث ج 2 ، ص 33 ؛ احتجاج طبرسى ج 2 ، ص 454 . ( 3 ) ابن سكّيت از شيعيان خاصّ على ( ع ) بود ، متوكّل او را به زور معلّم فرزندان خود كرد ، روزى به او گفت : اين دو پسر من محبوبترند يا حسن و حسين ( ع ) ؟ او گفت : و اللّه قنبر غلام على ( ع ) از تو و پسرانت بهتر است . متوكّل گفت : زبان او را از قفا درآورند رحمة اللّه عليه آن‌چنان‌كه گذشت . ( 4 ) الكافى ج 1 ، ص 24 ؛ بحار الانوار ص 210 . ( 5 ) او از فرماندهان بزرگ متوكّل عبّاسى بود . ( 6 ) اين آيه در سورهء هود 65 سخن حضرت صالح است كه چون ناقه‌اش را كشتند فرمود : بعد از سه روز عذاب خدا ، خواهد آمد .