تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
پاسخ : در بهشت از خوردنىها و نوشيدنىها ، تفريحات ، پوشيدنىها هر قدر كه دل انسان بطلبد و چشم انسان به دنبال آن باشد ، وجود دارد و خداوند متعال ، همه‌ى اين‌ها را بر آدم ( ع ) مباح ساخته بود ، تنها بوته‌اى را كه خداوند بر آدم و همسرش ، ممنوع ساخته بود ، عبارت از بوتهء حسد بود و با آنان عهد بسته بود كه بر بالاترين از خود ، هرگز نظر ندوخته باشند . پس آدم ( ع ) فراموش نمود و با ديد حسد نگريست ، و نتوانست تصميم و اراده‌اى ، در اين مورد داشته باشد و گرفتار آن مسائل گرديد .

7 . شهادت و گواهى زن :

سؤال هفتم در مورد شهادت و گواهى زن واحد است كه مورد قبول واقع مىشود ، در صورتى كه خداوند مىفرمايد :
وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ
دو نفر عادل را شاهد و گواه بگيريد . « 1 » پاسخ : امّا شهادت و گواهى يك زن ، كه مىتواند مورد قبول واقع شود ، آن زن قابله است كه شهادت او ، با قبول و رضايت ذىنفع ، پذيرفته مىشود و اگر رضايت و خشنودى او نباشد پس لااقل دو نفر همراه قابله به‌جاى يك مرد ، پذيرفته مىشود . چون براى مرد اين امر امكان ندارد كه به‌جاى او زن ديگرى قرار گيرد پس اگر تنها يك زن همراه باشد ، قسم و سوگند او مورد پذيرش قرار مىگيرد .

8 . ارث خنثى :

امّا فرمايش على ( ع ) كه خنثى از ناحيه بولگاه ارث مىبرد . پس حقيقت امر همانست كه فرموده‌اند : جمعى از افراد عادل به آن مىنگرند و هركدام آينه‌اى در دست مىگيرند و فرد خنثى به‌صورت لخت و عريان پشت سر آنان ، قرار مىگيرد آنان به هنگام بول ، به آينه مىنگرند ، از هر بولگاهى ، بول نمود ، پس بر آن اساس ، حكم مىشود .

9 . قاتل ابن صفيّه در آتش است :

امّا سؤال نهم در مورد گفتار على ( ع ) است كه فرمودند : بشارت باد بر قاتل ابن صفيّه كه در آتش است ، اين سخنان براساس قول پيامبر اسلام ( ص ) بود و او از كسانى بود كه در نهروان خروج كرده بود ، و امير المؤمنين ( ع ) او را در بصره نكشت چون مىدانست كه او در واقعهء نهروان كشته خواهد شد .

10 . آيا مردم صفّين با جمل فرق داشتند ؟

سؤال دهم آنست كه چرا على ( ع ) اهل صفّين را مىكشت چه آنان كه در حمله شركت داشتند ، و چه آنان كه پشت برگردانده ، و در حال فرار بودند و حتّى مجروحين آنان را نيز مورد تجهيز قرار مىداد ؟ ولى در جنگ جمل ، فرارى را تعقيب ننمود و مجروحى را مورد تجهيز قرار نداد و هركس كه سلاح به زمين گذاشت ، مورد عفو قرار گرفت . پاسخ آنست : اهل جمل پيشوا و رهبرشان كشته شده بود ، آن گروه شكست‌خورده پناهگاه و تشكّلى نداشتند كه دوباره به‌سوى جنگ بازگردند ، بلكه مردم به منازل و خانه‌هاى خود بازمىگشتند ، بىآنكه در صدد جنگ و جدال بعدى باشند يا جاسوسى يا سلاح‌گيرى داشته باشند ، آنان راضى به دست برداشتن از جنگ بودند پس حكم آنان ، همان بود كه شمشير از آنان برداشته شود ، چون هرگز در صدد كمك‌جوئى و معاونت‌طلبى نبودند . امّا اهل صفّين هنوز پايگاهى داشتند ، و رهبر و پيشوائى داشتند كه به‌سوى او بازمىگشتند سلاح و تجهيزات ، گردآورى مىنمودند و دوباره تير و كمان در اختيار آنان قرار داده مىشد ، و مجروحين آنان ، مداوى مىشدند دوباره به ميدان بازمىگشتند ، و جنگ را از سر مىگرفتند پس اين دو
هامش
( 1 ) سوره مائده آيه 106 .