تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
معانى مورد نظر شما كه احتمال تناقض مىدهى ، غير آن معانى را ، اراده كرده باشد كه تو حدس مىزنى ، و اصولا معانى ديگرى متفاوت از آن معنى كه تو پنداشته‌اى اراده كرده باشد و تو آنها را در غير آن مورد خاصّ خود به كار مىبرى ؟ شاگرد به حضور استاد رسيد و مطابق توصيه و سفارش امام عسكرى ( ع ) رفتار نمود تا فرصت و موقعيّت آن را پيدا نمود كه اين سؤال را طرح نمايد . فيلسوف عراقى با كمال دقّت به سؤال و شيوهء طرح آن گوش فراداد و گفت : سؤالت را تكرار كن شاگرد سؤال خود را تكرار نمود : استاد تأمّلى به خرج داد گفت : آرى هيچ بعيد نيست كه در لغت و فكر و انديشه چنين هدفى به كار گرفته شود و گويندهء خلاف معنى متبادر از لفظ را اراده كرده باشد . استاد لحظه‌اى در سؤال تأمّل و دقّت كرد و با خود انديشيد كه اين سؤال در خور انديشهء خود شاگرد نمىتواند باشد ازاين‌رو از او خواست تا سرچشمه طرح اين سؤال را دريابد به شاگرد رو كرد و گفت من شما را قسم مىدهم كه واقعيّت امر اين سؤال را بازگو نمائى و به من توضيح دهى كه اين سؤال از كجا به ذهن شما خطور كرده است ؟ شاگرد گفت : چه ايرادى وجود دارد كه چنين سؤالى به ذهن خود من آمده باشد . استاد : نه تو هنوز زود است كه به چنين مسائلى رسيده باشى به من بگو اين سؤال را از كجا فرا گرفته‌اى . شاگرد : حقيقت امر اينست كه ابو محمد حسن بن على عسكرى مرا با اين سؤال آشنا ساخت . استاد : الآن واقعيت امر را گفتى چون اين قبيل مطالب زيبنده و شايسته آن خاندان است و آنان هستند كه مىتوانند حقيقت قرآن را روشن سازند . ذهن روشن و فكر وقاد او حقيقت را فورا دريافت و دستور داد نوشته‌ها و مسودّه‌هائى را كه در اين‌باره به رشته تحرير درآورده بود از بين ببرند . » « 1 »

2 . تفسير منسوب به امام حسن عسكرى ( ع ) :

در ميان كتابهاى تفسيرى رائج و معمول ، تفسيرى وجود دارد كه بنام « تفسير امام حسن عسكرى ( ع ) » شهرت پيدا كرده است اين تفسير در ايران ، عراق ، مصر ، هندوستان بارها چاپ و تكثير شده است ولى آيا اين انتساب صحّت دارد يا نه ؟ آراء و نظريّات مختلفى ابراز شده است : 1 . برخى اعتقاد دارند كه اين تفسير جعلى است و هيچ نوع صحّت و اعتبارى ندارد . چون محتويات آن در شأن آن امام همام نيست . 2 . برخى گفته‌اند سند آن ضعيف ، ولى برخى از منقولات آن صحيح و صادر از معصوم ( ع ) است . آنان كه اساسا حجيّت و اعتبار آن را سلب كرده‌اند مىگويند : راوى كه محمد بن قاسم مفسّر استرآبادى است و ابن بابويه ( ره ) از او نقل كرده است فرد ضعيف و كذّابى است او از دو نفر فرد مجهول به نامهاى يوسف بن محمد بن زياد و ديگرى « علىّ بن محمد بن يسار » از پدرانشان تا امام حسن عسكرى 7 روايت كرده‌اند مجهول و ضعيف مىباشند و تفسير از سهل ديباجى از پدرش مىباشد اين سخن از ابن الغضائرى صاحب كتاب « الضعفاء » است . « 2 » يكى ديگر از نفىكنندگان انتساب اين تفسير ، مرحوم علّامه حلّى صاحب كتاب « الخلاصة » مىباشد او مىفرمايد : « محمّد بن قاسم يا محمد بن ابى القاسم مفسّر استرآبادى كه ابن بابويه از او
هامش
( 1 ) اعيان الشيعة ج 3 ، ص 304 به نقل از مناقب ابن شهرآشوب . ( 2 ) مجمع الرجال قهبائى ج 6 ، ص 25 .