تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
آمده ، همهء آنها را خورد ، سپس با تكلّم ديگر ، قبر شريف خشك گرديد و آب فرورفت و اين كار در حضور مأمون انجام گرفت . ابو صلت گويد : چون امام رضا ( ع ) دفن گرديد ، مأمون به من گفت : آن كلمات را به من تعليم كن ، گفتم و اللّه فراموشم شدند ، حتّى يك‌كلمه هم ياد نمىآورم ، به خدا قسم راست مىگفتم ، منظورم اغفال مأمون نبود ، ولى او از من قبول نكرد ، و به زندانم افكند و گفت : اگر نگويى تو را خواهم كشت . او هر روز مرا مىخواست و مىگفت : اگر نگويى به مرگ محكوم هستى ، من هم مرتّب قسم مىخوردم كه از يادم رفته است . اين كار يك سال طول كشيد ، از طول زندان به تنگ آمدم ، در يك شب جمعه غسل كردم و همه را شب را با احياء و ركوع و سجده و گريه بسربردم ، و از خدا مىخواستم كه از زندان نجاتم دهد . چون نماز صبح را خواندم ناگاه ديدم كه ابو جعفر جواد ( ع ) به زندان آمد ، فرمودند : ابا صلت ! سينه‌ات به تنگ آمده است ؟ گفتم : آرى ، و اللّه اى مولاى من ! فرمودند : آنچه را كه امشب كردى ، اگر از قبل انجام داده بودى خداوند خلاصت كرده بود ، به طورى كه الآن خلاصت فرمود : برخيز برويم . گفتم : كجا برويم ، نگهبانان در زندان هستند ، مشعلها را در دست دارند ؟ ! فرمودند : برخيز آنها تو را نخواهند ديد ، بعد از اين نيز هرگز با آنها در يك جا نخواهى بود ، امام ( ع ) دست مرا گرفتند و از ميان آنان بيرون بردند ، آنها نشسته باهم صحبت مىكردند ، مشعلها در ميانشان ، ولى ما را نديدند . چون از زندان بيرون آمديم ، فرمود : كجا ، مىخواهى به روى ؟ گفتم : به خانه‌ام در شهر هرات ، فرمود : عبايت را بر سر بكش ، من عبا را بر سر كشيدم ، حضرت دست مرا گرفت ، گمان كردم كه مرا از طرف راستش به طرف چپ حركت داد ، بعد فرمودند : سرت را باز كن ، عبا را از سرم انداختم ، امام ( ع ) را نديدم ولى ديدم در كنار درب خانه‌ام هستم ، وارد منزلم شدم و تا امروز كه اين قضيّه را مىگويم ، نه مأمون را ملاقات كرده‌ام و نه كسى از مأموران مرا . « 1 »

* امام جواد ( ع ) و قرآن

عن داود بن قاسم المعجزة قال : لأبى جعفر الثانى : جعلت فداك ما الصّمد ؟ قال : السيّد المصمود اليه فى القليل و الكثير . » « 2 » عن ابى هاشم الجعفرى قال : سألت ابا جعفر الثانى ما معنى الواجد ؟ قال : الّذى اجتماع الألسن اليه بالتّوحيد كما قال اللّه عزّ و جلّ « و لئن سألتهم من خلق السموات و الأرض ليقولنّ اللّه . » « 3 »
هامش
( 1 ) عيون اخبار الرّضا ج 2 ، ص 245 بحار الانوار ج 50 ، ص 52 و ج 49 ، ص 300 . ( 2 ) اصول كافى ج 1 ، ص 123 . ( 3 ) التوحيد ص 83 .