تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
فرمودند : چون به خدا قسم دادى مىگويم ، همه اين‌ها خطا كردند و بر خلاف سنت حرف زدند ، قطع دست بايد از مفصل چهار انگشت باشد ، و كف دست بماند . معتصم گفت : به چه دليل ؟ امام ( ع ) فرمودند : رسول خدا ( ص ) فرموده است : سجده بر هفت عضو است : صورت ، دو دست ، دوزانو و دو پا ، وقتى كه دست از بازو و يا از مرفق قطع شود ، دستى باقى نمىماند تا بر آن سجده كند ، خداوند فرموده : « و أنّ المساجد لله » منظور از آن اعضاء هفت‌گانه سجده است كه بر آنها سجده مىشود « فلا تدعوا مع اللّه أحدا » آنچه براى خدا باشد قطع نمىشود . معتصم از اين استدلال تعجّب كرد و گفت : دست سارق را از بند چهار انگشت ، قطع كردند . ابن ابى داود گفت : قيامت من بر پا شد و آرزو كردم كه اى كاش مرده بودم ، زرقان گويد : « 1 » ابن أبى داود گفت : بعد از سه روز ، پيش معتصم رفتم و گفتم : نصيحت امير المؤمنين بر من واجب است و من با او سخن مىگويم كه مىدانم ، اهل آتش خواهم بود ، گفت : سخنت كدام است ؟ گفتم : امير المؤمنين در مجلس خود ، فقهاء رعيّتش را جمع مىكند ، براى كارى از كارهاى دين و از حكم آن سؤال مىكند ، و آنها آنچه مىدانند ، جواب مىدهند ، در آن مجلس همه وزراء ، فرماندهان ، نويسندگان خليفه جمعند و از پشت باب ، مردم منتظر نتيجه اين مجلسند ، آن‌وقت خليفه سخن همهء فقهاء را كنار گذاشته و فتواى فردى را مىپذيرد كه نصف اين ملّت ، معتقد به امامت او هستند و مىگويند : بنى عبّاس حقّ آنها را غضب كرده‌اند ! ! ! از اين سخن ، رنگ از رخ معتصم پريد و متنبّه شد و گفت : خدا در مقابل نصيحتت ، جزاى خير دهاد ! روز چهارم به يكى از نويسندگان وزرايش گفت ، ابو جعفر ( ع ) را به منزل دعوت كند . او از آن حضرت دعوت به عمل آورد ، حضرت قبول نكرد ، فرمودند : مىدانيد كه من در مجلس شما حاضر نمىشوم ، او گفت : من شما را به طعام دعوت مىكنم و دوست دارم ، قدم بر بساط من بگذاريد و به منزل من داخل شويد تا متبرّك گردد ، فلانى از وزراء خليفه نيز مىخواهد با شما در آنجا ملاقات كند . حضرت به منزل آن شخص آمدند ، چون طعام ميل فرمودند احساس مسموميّت كرد ، مركب خويش را خواست ، صاحب منزل تقاضا كرد كه بمانيد ، فرمودند : رفتنم براى تو بهتر است ، سمّ در آن روز و شب در حلق مباركش بود تا از دنيا رفتند . تفسير عيّاشى : ج 1 ، ص 319 ذيل آيهء « و السّارق و السّارقة » از سورهء مائده : آيه 38 ، مرحوم حرّ عاملى در وسائل : ج 18 ، ص 490 ، ابواب حدّ السّرقة ، آن را بطور اختصار از تفسير عيّاشى نقل كرده است و مرحوم مجلسى نيز آن را در بحار : ج 50 ، ص 5 - 7 از آن تفسير ، نقل مىكند . ناگفته نماند : در حاشيهء بحار فرموده است : صحيح آن است كه اسم او « أبو دواد » است بر وزن غراب و او در زمان معتصم و واثق و متوكّل ، قاضى بغداد بود ، و ميان او و محمّد بن عبد الملك زيّات وزير معتصم و واثق عداوت و دشمنى ديرينه بود و در تاريخ 240 از دنيا رفته است .

7 . امام جواد صلوات اللّه عليه و أبو صلت هروى :

در كيفيّت شهادت حضرت رضا ( ع ) نقل شده است كه آن حضرت به ابو صلت دربارهء قبر و دفن خويش دستوراتى صادر فرمودند و او سخنانى را كه امام تعليم داده بود ، بر زبان آورد ، قبر امام ( ع ) پر از آب گرديد و ماهيها در آن پديد آمدند ، بعد ماهى بزرگى
هامش
( 1 ) زرقان بر وزن عثمان ، لقب ابو جعفر زيّات محدّث است .