تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
خداوند متعال به‌صورت قطعى خبر داده است ، ما دام كه پيامبر خدا ( ص ) در ميان آن جمع وجود دارد و ما دام كه آنان به استغفار و طلب بخشش خود ، ادامه مىدهند ، عذابى در كار نيست ، پس چگونه امكان دارد با اين وعده‌هاى صريح ، عذاب خدا نازل گردد ، و فقط و فقط يك نفر نجات يابد . « 1 »

4 . آسودگى از مكر خدا :

امام ( ع ) در مقام تربيت و خودسازى با استناد به قرآن مىفرمايد : « تأخير التوبة اغترار ، و طول التسويف خيرة ، و الاعتداء على اللّه هلكة ، و الإصرار على الذنب امن من مكر اللّه ، فلا يأمن مكر اللّه الّا الخاسرون . » « 2 » « به تأخير افكندن توبه خودفريبى است دشمنى با خدا يا اعراض از خدا هلاكت است . اصرار بر گناه ، ايمنى و آسودگى از مكر خدا است و از مكر خدا ايمن نمىگردند مگر زيانكاران . »

5 . گوش فرادادن به سخنان ناروا :

امام جواد ( ع ) در مورد گوش فرادادن به هر سخن باطل مىفرمايد : « من أصغى الى ناطق ، فقد عبده فإن كان الناطق عن اللّه فقد عبد اللّه ، و ان كان الناطق ينطق عن لسان ابليس ، فقد عبد ابليس » و در قرآن مجيد آمده است كه خداوند به گناهكاران خواهد گفت : « أ لم أعهد اليكم يا بنىآدم ان لا تعبدوا الشيطان انّه لكم عدوّ مبين . » « 3 » « فردى كه به سخنان گوينده‌اى گوش فرا مىدهد ، در واقع به او ستايش مىورزد ، اگر گوينده از خدا صحبت مىكند ؛ پس در واقع او به عبادت خدا پرداخته است و اگر از شيطان حرف مىزند ؛ پس در واقع از ابليس ، ستايش مىورزد در صورتى كه خداوند متعال فرموده است : آيا از شما پيمان نگرفتيم كه بر شيطان پرستش نكنيد چون او دشمن آشكار شما است . »

6 . امام جواد ( ع ) و تعيين قطع دست :

« زرقان » رفيق صميمى ابن أبى داود نقل مىكند ، روزى ابن أبى داود از مجلس معتصم عبّاسى برمىگشت ، ديدم ، بسيار محزون است ، علّت اندوهش را پرسيدم ؟ گفت : اى كاش بيست سال پيش از اين مرده بودم و چنين روزى را نمىديدم ، گفتم : قضيّه چيست ؟ گفت : ناراحتم از جريانى كه امروز . . . توسّط ابو جعفر امام جواد ( ع ) در محضر خليفه اتّفاق افتاد ، گفتم : آن جريان از چه قرار بود ؟ گفت : دزدى به سرقت اقرار كرده بود ، از خليفه خواستند با اقامهء حدّ ، او را تطهير كند . براى اين كار فقهاء را در مجلس خود ، جمع كرد ، محمّد بن على ( ع ) نيز در آنجا آمد ، خليفه از ما سؤال كرد از كدام محلّ دست او را قطع كنيم ؟ من گفتم : از بازو ( بند دست ) . « 4 » گفت : به چه دليل ؟ گفتم : چون دست ، عبارت است از چهار انگشت و كف دست تا بند آن مىباشد و خداوند در مورد تيمّم فرموده است : « فامسحوا بوجوهكم و أيديكم » گروهى نيز مانند من گفتند . ولى گروهى اظهار داشتند كه بايد از مرفق قطع شود ، خليفه گفت : به چه دليل ؟ گفتند : چون خداوند در شستن دست در وضو فرموده است : « و أيديكم إلى المرافق » پس معلوم مىشود ، حدّ ، دست تا مرفق است . خليفه خطاب به أبو جعفر ( ع ) گفت : شما چه مىفرماييد ؟ اينان نظرشان را گفتند . گفت : آنچه را كه گفتند ، رها كن ! نظر خودت را بگو ! فرمودند مرا معاف بداريد ، گفت : به خدا ، قسمت مىدهم آنچه را مىدانى بگوئى .
هامش
( 1 ) معادن الحكمة فى مكاتيب الائمة ج 2 ، ص 201 - 203 ؛ نقلا عن الاحتجاج ص 247 ، چاپ نجف . ( 2 ) سوره اعراف آيه 99 . ( 3 ) سوره يس آيه 60 . ( 4 ) عبارت عربى « كرسوع » است در لغت آمده : « الكرسوع : طرف الزّند الّذى يلى الخنصر » .