و دستورالعملهائى كه به اسحاق بن ابراهيم براى امتحان قضات و محدّثان نوشت ، كار تفتيش عقائد را شروع نمود . در رأس همهء عقايد ، مخلوق بودن قرآن و عدم رؤيت خدا در قيامت بود . دوران محنه كه ساليان محنتبارى بود چهارده سال طول كشيد .
احمد بن حنبل كتابى به نام « الردّ على الزنادقة و الجهميّة » دارد كه مقصود او از جهميّه همه كسانى است كه منكر مخلوق نبودن قرآن و منكر رؤيت خدا در قيامت بودند ، در كتاب به دو نكته اشاره شده است :
يكى : اينكه ، مسئله بر سر جواز رؤيت خدا در روز قيامت است نه در دنيا ، در واقع او نيز رؤيت خدا را در دنيا جائز نمىداند ولى در آخرت روا مىشمرد .
دوّمى : اين رؤيت مختصّ مؤمنان است نه كافران . پس به اعتقاد او ، مؤمنان خدا را خواهند ديد . او با آيه :
وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ
« 1 » صورتهايى كه شاد و خرّم هستند ، بهسوى خداى خويش مىنگرند . اين آيه تصريح دارد كه در آنروز مؤمنان به پروردگار خود خواهند نگريست . البتّه معتزله اين آيه و امثال آن را تأويل مىكنند كه مقصود ثواب يا قدرت خدا را خواهند ديد و ثواب خدا فعل اوست نه خود او ، استدلال آنان بر اعتقاد خويش آنست كه
لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ ، وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ
« 2 » « ديدگان او را درنمىيابند ولى اوست كه ديدگان را درمىيابد » .
احمد بن حنبل در پاسخ مىگفت : پيامبر خدا ( ص ) خود اين آيه را خوانده بود ولى در آن حديث رؤيت ماه در شب بدر ، مىفرمايد : « انكم سترون ربّكم » « 3 » او معتقد بود كه رؤيت مؤمنان در بهشت پاداشى است كه خداوند متعال علاوه بر ثواب اعمال ، به مؤمنان عطا خواهد كرد ولى كافران به حكم آيه
كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
« 4 » از اين نعمت محروم خواهند بود ، به باور او جهميّه و معتزله هم جزو همين كافران هستند !
روايت رؤيت اينست : « كنّا جلوسا عند النّبى ( ص ) اذ نظر إلى القمر ، ليلة البدر قال : إنّكم سترون ربّكم كما ترون هذا القمر لا تضامون فى رؤيته ، اى لا تشكّون » . ما در محضر رسول خدا ( ص ) بوديم كه ناگاه پيامبر خدا بهسوى ماه نگريست و فرمودند : شما آفريدگار خود خواهيد ديد آنچنانكه اين ماه را مىبينيد ، هرگز در ديدار او شك و ترديدى نخواهيد داشت .
در فهم و درايت اين حديث كافى است كه راوى آن ، ابو هريره بازرگان حديث كه پيامبر خدا را نديده ولى از او شش هزار حديث روايت كرده است !
بر اين اساس ، جمعى از فقهاء و محدّثين مانند :
احمد بن حنبل ، ابن عاصم ، سجّاد ، و جمعى از اهل قضاء و فتوى را كه اعتقاد مخالف داشتند و بر اين باور بودند چون قرآن كلام خداست ، و كلام خدا هم ناچار همانند خود خدا ، قديمى خواهد بود ( با خلط ، كلام لفظى و نزولى و كلام لبّى و وصفى ) و در نتيجه به غير مخلوق بودن قرآن اعتقاد پيدا كرده و دچار حيرت و سرگردانى شده بودند ، و به نوعى به تعدّد قدماء اعتقاد پيدا كرده بودند ، دستور تنبيه و كتك و گاهى دستور كشتن و از ميان بردن را صادر مىكردند و به همين دليل ابن حنبل را چندين تازيانه زدند و تعداد كثيرى را به حبس و زنجير كشاندند با توجّه به اين حسّاسيّت وقت ، موقعيّت علمى و سياسى امام جواد ( ع ) بهتر مشخّص مىگردد . اينك فرازهائى از نكات تفسيرى آن بزرگوار .
هامش
( 1 ) القيامة آيهء 23 .
( 2 ) انعام آيهء 103 .
( 3 ) صحيح بخارى ج 9 ، ص 156 ، صحيح مسلم ج 8 ، ص 216 .
( 4 ) المطففين آيه 15 .