تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 123

مساهمون:

ص١٢٣
الخيط الأبيض من الخيط الأسود ) را نمىدانست تا معناى آن را از زبان پيامبر اكرم ( ص ) شنيد كه مقصود سپيده صبح است « 1 » ( الاتقان ج 2 ، ص 113 ) .

8 . نماز عصر :

يا در تفسير ( الصلاة الوسطى ) « 2 » آن را به نماز عصر تفسير مىفرمايند .

9 . حج اكبر قربانى نمودن :

يا ( يوم الحج الاكبر ) را به معنى روز نحر و قربانى كردن تفسير مىفرمايد .

10 . أجلين چيست ؟

يا ( أيّما الأجلين قضيت موسى ) « 3 » يعنى ( نگهدارنده‌ترين و پربارترين آن دو وقت ) يا موارد ديگرى كه در متن كتاب ، برخى از آنها خواهد آمد . 11 . لا تيأسوا من روح اللّه انّه لا يبأس من روح اللّه إلّا الكافرون .

* شيوهء تفسير

تفسير ، در عصر نبىّ اكرم ( ص ) با ديگر اعصار و دور آنها تفاوت آشكار و واضحى داشت : اولا : سخن و تفسير آن حضرت سخن فصل و كلام قاطع و نهائى بود و هرچه نظر مىدادند و بيان مىنمودند حق همان بود و بس . ثانيا : به هنگام حضور آن بزرگوار گروهى از اصحاب كه نوشتن و خواندن را بلد بودند مأمور نوشتن آيات قرآن مجيد بودند و چون آن حضرت آيتى را تلاوت مىفرمودند فورا آن را ثبت و ضبط مىكردند و در حلقه‌هائى كه در مسجد مدينهء منوّره تشكيل مىشد آن آيه‌ها را مورد دقّت و مطالعه قرار مىدادند و به ديگر مؤمنين بازگو مىكردند ، تا آنان نيز وحى الهى را حفظ و تلاوت نمايند و هنگام برخورد با اشكال ، اشتباهات خود را از آن حضرت مىپرسيدند يا توضيح كامل مطلب را از آن گرامى درخواست مىنمودند علت اهتمام به اين كتاب كريم آن و كه قرآن كريم كتاب دينى مسلمانان بود و مردم مىبايست در هر موضوع اعتقادى ، اجتماعى ، سياسى ، تربيتى و در تمام موارد زندگى از آن استفاده و بهره‌بردارى نمايند ازاين‌رو روز به روز بر اهتمام مسلمانان افزوده مىگشت و در فهم و شناخت معانى و حقايق آن سعى و جديّت داشتند و اگر در اين تلاش و كوشش به مشكل و ابهامى برمىخوردند به شخص رسول اللّه ( ص ) مراجعه مىكردند . . . . قرآن در طول 23 سال به‌صورت تدريجى به پيامبر اسلام نازل مىگشت و آيات نورانى آن برحسب حوادث و پيش‌آمدهاى زندگى مسلمين نازل مىشد و از سوى رسول خدا ( ص ) به تناسب فهم مردم ، تفسير و توضيح داده مىشد بدين صورت نخستين تفسير قرآن شكل و جان گرفت .

* آفرينش تحوّل

پيامبر عاليقدر اسلام با كمك قرآن ، تحوّلى در بينش اخلاقى و تربيتى مردم پديد آورد كه مهم‌ترين آن ، آشناسازى مردم با حقوق همديگر بود چون عرب
هامش
( 1 ) انعام سوره 6 آيه 76 ، 77 ، 78 ، 79 يعنى : چون شب فرا رسيد ، ستاره درخشانى را ديد گفت اين پروردگار من است و چون غروب كرد و ناپديد شد گفت من غروب‌كنندگان را دوست نمىدارم ، و هنگامى كه ماه تابان را ديد گفت اين پروردگار من است و چون غروب كرد و ناپديد شد گفت ( اين نيز پروردگار من نيست ) و اگر خداوند مرا رهنمون نشود همانا از گروه گمراهان خواهم بود ، پس از آن خورشيد فروزان را ديد گفت اين پروردگار من است ، و چون غروب كرد گفت اى قوم از آنچه شما آن را شريك خدا قرار مىدهيد من بيزارم ، من خالصانه روى به‌سوى خدايى مىآورم كه آسمانها و زمين را آفريده و من از مشركان نيستم . ( 2 ) انعام سوره 6 آيه 83 يعنى : اين‌ها دلائل ما بود كه ابراهيم خليل اللّه را در برابر قومش داديم . ( 3 ) يوسف سوره 12 ، آيه 97 ، يعنى : و از رحمت خدا نوميد نشويد كه از رحمت خداوند جز كافران نوميد نمىشوند .