تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 1038

مساهمون:

ص١٠٣٨
مىرسد تا آنجايى كه تمام صفاتش الهى است ؛ يعنى نظر مىكند نظر الهى ، دستش را دراز مىكند دست الهى .
« وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى »
« 1 » دست دست خداست . تو انداختى « رميت » لكن « ما رميت انّ اللّه رمى » آنهايى كه با تو بيعت كردند
« إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ . »
« 2 » انسان در طرف كمال به آنجا مىرسد ، كه « يدالله » مىشود ، « عين اللّه » ، مىشود ، « أذن اللّه » مىشود . در طرف كمال اين‌طورى است ، غير محدود است . در طرف نقص هم ، در طرف شقاوت هم غير محدود است .
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ . »
كلمهء « الى الظّلمات » ، همه مراتب ظلمت ، نه الى ظلمت ، همه مراتب ظلمات در يك طرف آنجا كه نور مىگويد . براى اينكه نور وحدت دارد و كامل‌ترين نور ، نور واحد است . در اين طرف ، اقسام مختلفه است از ظلمت ، اين‌ها از طرف نور به طرف ظلمت مىروند . آنها تمام ظلمتها را پشت‌سر مىگذارند و طرف نور مىروند . تا اين جايش معلوم نيست . تا اينجا نه نورانيّت آنها و مقام نورانيّت آنها ، معلوم است ، نه ظلمت اين‌ها و مقام ظلمات اين‌ها معلوم است . وقتى اين ورق برگشت و آن طرف صفحه پيدا شد ، آن‌وقت معلوم مىشود . يك نفر آدم مىبينى كه ده‌تا ملكه داشته باشد به ده صورت پيدا مىشود . يكى است اما هم‌جهت ، حيوانيّت شهوى او اين‌قدر غلبه دارد كه يك صورت حيوان شهوى مثل خنزير ، هم صورت سبعيّت او خيلى غلبه دارد ، ( آن‌طورى كه در حيوانات هست مثل پلنگ مثلا ) و هم صورت شيطنتش زياد است ، خدعه و فريبش زياد است . اين در آنجا وقتى كه صفحه برگشت ، شيطان است و در عين حال كه صورت شيطانى دارد ، صورت سبعيّت هم دارد . آخر مرتبه سبعيّت ، صورت حيوان شهوى هم دارد ، آخر مرتبهء شهوانيّت . « 3 » كسانى كه با خدا باشند ، توجّه به خدا و ايمان به خدا داشته باشند ، خداوند آنها را از تمام ظلمتها ، از تمام تاريكيها خارج مىكند و به حقيقت نور مىرسند . ايمان به خدا نور است . ايمان به خدا باعث مىشود ، كه تمام تاريكيها از پيش پاى مؤمنين برداشته بشود . ايمان به خدا باعث مىشود ، كه مؤمنين در نور خدا غرق شوند . ظلمتهاى استبداد ، ظلمت‌هاى اختناق ، ظلمتهاى وابستگى به غير ، ظلمتهاى ظلم ، مؤمنين از اين ظلمتها ، نجات پيدا مىكنند . كسانى كه به خدا توجّه دارند و مقصد آنها مقصد الهى است ، از تمام انواع ظلمات ، ظلمات مادّى ، ظلمات معنوى ، نجات پيدا مىكنند و در درياى نور غرق مىشوند . « 4 » انبياء آمدند كه مردم را از ظلمات به نور دعوت كنند :
« اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ . »
يا اخراج از ظلمتها به نور است . اين كار انبياست . اين كارى است كه خداى تبارك و تعالى به وسيلهء انبيا ، انجام مىدهد . و يا از نور به ظلمت است . فطرت انسانى ، كه يك فطرت نورانى است ، به حسب خلقت ، اين‌ها اين فطرت را مىكشند طرف ظلمت ، از نور به ظلمت مىآيد . اين كار ، طاغوت است . اين دو جنبه است و هركدام اصحابى دارد .
هامش
( 1 ) سورهء انفال ، آيه 17 . ( 2 ) سوره فتح ، آيه 10 . ( 3 ) صحيفه نور ، ج 4 ، ص 152 . ( 4 ) صحيفه نور ، ج 16 ، ص 91 .