ملائكه را به شرك دعوت كرده و از ابليس ، كه موحّد و متّقى بود ، نكوهش نموده است ؟
شايد گفته شود ، كه : « سجدهء ملائكه بر آدم ، به امر خدا بود و شرك نبود و احترامات شما به امر خدا نيست ، پس شرك است .
پاسخ اين گفتار آن است كه :
اوّلا : اگر سجدهء ملائكه به عنوان خدايى و پرستش آدم بود ، شرك بوده گرچه خدا به آن امر كند و خدا نيز ممكن نيست چنين امر كند ، زيراكه اين دعوت به شرك است و مخالف عقل است و اگر به عنوان پرستش نباشد ، شرك نيست ، گرچه خدا نفرموده باشد .
ثانيا : تواضع و احترام از دانشمندان و بزرگان ، محتاج به امر كردن نيست ، بلكه خود عقل ، كه راهنماى انسان است ، به اينطور چيزها ، پى مىبرد .
ازاينجهت هيچكس از عقلاء ديندار دنيا ، براى احترامات مرسومه ، منتظر امر خدا نشدند . آرى ، اگر خدا از يك طور تواضعى نهى كرد ، بايد اطاعت كرد ، گرچه شرك نباشد ، چنانچه ما سجده به غير خدا را به عنوان احترام نيز ، جايز ندانيم و اگر كسى براى بزرگى سجده كرد به عنوان احترام ، او را گناهكار مىشماريم و از طاعت خدا بيرون مىدانيم ، گرچه او را مشرك و كافر ندانيم .
و ثالثا : ما كه از مؤمنين و پيغمبران و امامان كه مثل اعلاى ايمان و كمال انسانيّتند ، احترام و تواضع مىكنيم به امر خدا است . « 1 »
« وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ »
. « 2 »
از طريق اهل سنت ، چهار روايت وارد است كه اين آيه ، دربارهء پيغمبر ( ص ) و على ( ع ) است . « 3 »
« إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ . »
« 4 »
از طريق سنّيان ، در اين آيه دو حديث وارد است ، كه يكى را به طور اجمال ذكر مىكنيم :
ابن مغازلى شافعى ، به سند خود ، از ابن مسعود نقل مىكند ، كه پيغمبر گفت : « من جزء دعاى ابراهيم هستم كه گفت : خدايا مرا و اولاد مرا از بتپرستى دور ، كن . آنجا كه خدا گفت : عهد امامت به ظالمين نمىرسد و دعاى ابراهيم مرا و على را شامل شد .
هيچيك از ما ، بتپرستى هرگز نكرديم . پس خدا مرا پيغمبر ، على ( ع ) را وصى كرد . « 5 »
« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ . »
« 6 »
البتّه آن ذات مقدّس متّصف به قرب و بعد نمىشود ، و احاطه قيّومى و شمول وجودى دارد به جميع دائرهء وجود و سلسله تحقق . و امّا آنچه در آيات شريفهء كتاب كريم الهى وارد است كه از توصيف حق تعالى به قرب ، مثل قوله تعالى :
« وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ . »
و قوله عزّ من قائل :
« نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ . »
« 7 »
و غير اينها مبنى بر يك نحو مجاز و استعاره است ، و الّا ساحت مقدسش ، منزّه از قرب و بعد حسّى و معنوى است ، چه ، كه اينها ، مستلزم يك نحو تحديد و تشبيه است ، كه حق تعالى ، منزّه از آن است ، بلكه حضور قاطبهء موجودات ، در بارگاه قدس او ، حضور تعلّقى است و احاطهء آن ذات مقدّس به ذرّات كائنات و سلاسل موجودات ، احاطهء قيّومى است و آن از غير سنخ حضور حسى و معنوى و احاطهء ظاهرى و باطنى است . » « 8 »
هامش
( 1 ) كشف الاسرار ، ص 24 .
( 2 ) سوره بقره ، آيه 43 .
( 3 ) كشف الاسرار ، ص 140 .
( 4 ) سورهء بقره ، آيه 124 .
( 5 ) كشف الاسرار ، ص 139 .
( 6 ) سورهء بقره ، آيه 186 .
( 7 ) سورهء قاف ، آيه 16 .
( 8 ) شرح چهل حديث ، ص 288 .