قمرى تبريز است .
امين احمد رازى مىنويسد : مولانا محمد حسين ثمر شجر مولانا عنايت اللّه بود با وفور فضل و لطف طبع از مشاهير خطاطان بود . . . و گاهى به واسطهء انبساط خاطر زبان به شهد شعر شيرين مىساخت .
در گلستان هنر مسطور است كه « وى به مشهد مقدس آمد و شاگردى مير سيد احمد مشهدى اختيار نمود و چون دستش قابل بود در اندك روزى ترقى كرد و خط را به مرتبهيى رسانيده كه همگنان او را بر استادان ترجيح مىنهادند . در زمان سلطنت شاه اسماعيل ثانى ( 984 - 985 ) مدار كتابهنويسى عمارت دولتخانه و درها متعلق به او بود در ايام جوانى فوت شد » .
از شاگردان او مير عماد قزوينى و عليرضاى عباسى و محمد رضا تبريزى و . . . را نام بردهاند . بيشتر كتيبههاى مساجد و معابد تبريز به خط آن استاد بوده كه به مرور زمان در اثر زلزلههاى مكرر از بين رفته است . در « احوال و آثار خوشنويسان » هم به ساير آثار خطى وى اشاره شده است .
مير معز الدّين كاشى در تاريخ فوت « محزون » و استادش « سيد احمد مشهدى » كه ظاهرا هر دو در يك سال اتفاق افتاده اين قطعه را گفته است :
وحيد دهر محمد حسين تبريزى * كه از سحاب قلم مىفشاند در خوشاب
فريد خطّهء خط سيد احمد مشهدى * كه دست قدرتش از روى خط گشود نقاب
ز رشحهء قلم مشكبار اين هر دو * چو شد صحايف آفاق جمله زينتياب
ز حاكمى كه بود عامل دفاتر عمر * رسيد حكم نويسندهء اجل به شتاب
قلم كشيد بر اوراق عمر اين هر دو * برات زندگى هر دو را نمود خراب
« معزّ » از پى تاريخ شد به فكر شبى * در اين خيال چو خرابش ربود ديد به خواب