گيرم كه هزار ازين بگردند * تا در صف عشق نام گيرند
عنقاى بقاء قاف عزت * آخر بكدام رام گيرند
* * *
تا شور غمت اى بت عيار برآمد * فرياد و فغان از در و ديوار برآمد
جان رهگذر كوى تو پرآتش غم ديد * زد نعرهء النار و لا النار برآمد
زنار مغان از غم عشق تو خبر يافت * دعوى انا الحق ز زنار برآمد
عشق تو بكفار و به سقين نظرى كرد * فرياد بهيكبار ز كفار برآمد
يوسف ببوئى به بن چاه فروشد * حلاج ببوئى بسردار برآمد
هر كو بزر و زور بكوى تو فروشد * با نالهء زار از همه بيزار برآمد
در كوى فراموشان لطفت گذرى كرد * صد غمزدهء دلشده را كار برآمد
سجاده و زنار بيك موى فروشند * چون عزت قدس تو به بازار برآمد
* * *
اى دوست دست گير كه كارم بجان رسيد * هر درد كان توان به من ناتوان رسيد
بارى كه آسمان و زمين تاب آن نداشت * از دولت غمت به من سوخته آن رسيد
اندر ازل كه گنج ابد مىنهادهاند * ما را از آن ميانه غم بيكران رسيد
دانستهام كه قوت هما استخوان بود * اين طرفه تركه كه طعمه جغد استخوان رسيد
اين داستانِ اندُه ما بين كه آشكار * از پاى اين جهان بسر آن جهان رسيد
رباعى زير هم در نزهة المجالس بنام وى ضبط شده است :
دوش اين دل ما جامهء جان شق مىزد * خيمه ز بر طارم ازرق مىزد
اندر نظرش چو هيچ موجود نماند * بىواسطهاى ، دم انا الحق مىزد
علاوه بر مقالهء آقاى نذير احمد مندرج در « قند پارسى » از انتشارات موقوفات دكتر افشار .
آقاى قاسم انصارى ، هم در مجلهء آينده ( 9 / 770 - 780 ) مقالهيى دربارهء تاج الدّين اشنوى