تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 998

مساهمون:

ص٩٩٨
گيرم كه هزار ازين بگردند * تا در صف عشق نام گيرند عنقاى بقاء قاف عزت * آخر بكدام رام گيرند
* * *
تا شور غمت اى بت عيار برآمد * فرياد و فغان از در و ديوار برآمد جان رهگذر كوى تو پرآتش غم ديد * زد نعرهء النار و لا النار برآمد زنار مغان از غم عشق تو خبر يافت * دعوى انا الحق ز زنار برآمد عشق تو بكفار و به سقين نظرى كرد * فرياد به‌يك‌بار ز كفار برآمد يوسف ببوئى به بن چاه فروشد * حلاج ببوئى بسردار برآمد هر كو بزر و زور بكوى تو فروشد * با نالهء زار از همه بيزار برآمد در كوى فراموشان لطفت گذرى كرد * صد غم‌زدهء دل‌شده را كار برآمد سجاده و زنار بيك موى فروشند * چون عزت قدس تو به بازار برآمد
* * *
اى دوست دست گير كه كارم بجان رسيد * هر درد كان توان به من ناتوان رسيد بارى كه آسمان و زمين تاب آن نداشت * از دولت غمت به من سوخته آن رسيد اندر ازل كه گنج ابد مىنهاده‌اند * ما را از آن ميانه غم بيكران رسيد دانسته‌ام كه قوت هما استخوان بود * اين طرفه تركه كه طعمه جغد استخوان رسيد اين داستانِ اندُه ما بين كه آشكار * از پاى اين جهان بسر آن جهان رسيد
رباعى زير هم در نزهة المجالس بنام وى ضبط شده است :
دوش اين دل ما جامهء جان شق مىزد * خيمه ز بر طارم ازرق مىزد اندر نظرش چو هيچ موجود نماند * بىواسطه‌اى ، دم انا الحق مىزد
علاوه بر مقالهء آقاى نذير احمد مندرج در « قند پارسى » از انتشارات موقوفات دكتر افشار . آقاى قاسم انصارى ، هم در مجلهء آينده ( 9 / 770 - 780 ) مقاله‌يى دربارهء تاج الدّين اشنوى