تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 997

مساهمون:

ص٩٩٧
در قريب‌آباد ديو ايوان بكيوان برده‌اى * اين نمىدانى كه جز بر يخ بنا ننهاده‌اى يا چو مردان چرخ گردان زير پاى همت آر * يا زن‌آسا چرخ گردان چند ازين نر ماده‌اى راه حق بس روشن است و كار او بس آشكار * زان نمىبينى كه اندر پيش خود ايستاده‌اى تا تو دربند خودى هم بندى و هم بنده‌يى * چون ز خود فارغ شدى آزادى و آزاده‌اى
* * *
اگر اين تهمت هستى ز روى كار برخيزد * هزاران نعرهء مستى ز كوى يار برخيزد و گر زنار . . . ز عشق او خبر يابد * بسا لاف « انالحقى » از آن زنار برخيزد و گر يك‌بار آن دلدار در گلزار بخرامد * هم اندر حال رسم خار از گلزار برخيزد و گر يك لمحه اندر كسوت عزت پديد آمد * هزاران آه و وا ويلاه كز ابرار برخيزد نگارينا ! سر مويى ز زلفت لطف پيدا كن * كزين يك كار تو ما را هزاران كار برخيزد عجب نبود چو هدهد را سليمان تاج مىبخشد * چو مورى كور را قوتى ازين انبار برخيزد قلاشانى كه بىنظام‌اند * گيرم كه ز تو نظام گيرند وز هفت فلك دوام دوران * اندر طلبت لوام گيرند وين چرخ حرون بىسكون را * از خيره دوى لگام گيرند در كام نهنگ و پنجهء شير * بر شرط رضا قيام گيرند در جستت اولين قدم‌گاه * اين گنبد نيل‌فام گيرند گرد ازل و ابد بتازند * پس هر دوجهان غلام گيرند
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 997 | عزيز دولت آبادى